۱۳۹۳ آذر ۲۲, شنبه

گفت: «به پیشِ خاتونت بازگرد و زیرِ دستِ او تسلیم شو.»


ترجمه‌ی فارسی ترگوم اورشلیم، سفر پیدایش باب ۱۶

بلاغت ترجمه‌ی کتاب مقدس برای بسیاری از نویسندگان و شاعران ایرانی هوس‌انگیز بوده. فروغ فرخزاد آیه‌های زمینی را به تقلید از بلاغت ترجمه‌ی فارسی کتاب مقدس نوشت. مقادیری از آیات کتاب ایوب را هم در متن فیلم خانه‌ سیاه است آورد. احمد شاملو و سهراب سپهری هم شعرهایی در تقلید همان بلاغت نوشته‌اند. تقی مدرسی هم در یکلیا و تنهایی او هم داستان و هم بلاغت اثرش را از ترجمه‌ی فارسی کتاب مقدس وام گرفته. منظور از ترجمه فارسی کتاب مقدس همان ترجمه‌ای است که بیبل سوسایتی دارالسلطنه‌ لاندن منتشر کرده است. (برای آگاهی ابتدایی از تاریخ این ترجمه اینجا و اینجا را ببینید.)

به ترجمه‌های آرامی کتاب مقدس ترگوم می‌گویند. یکی از این ترگوم‌ها ترگوم اورشلیم یا یوحنای دروغین است. هنوز سر تاریخگذاری این ترگوم گرفتاری داریم. از قرن ۴ تا قرن ۱۴ میلادی را پیشنهاد داده‌اند. به هرحال، جوانتر از قرن ۱۴ نیست. ترگوم‌ها هم حاوی آگاهی‌های زبانشناختی‌اند، هم الهیاتی و فقهی. اینجا البته به هیچ کدام نمی‌پردازم. در مورد دومی که از بیخ بی‌سوادم. چیزی که عجالتاً برایم جالب است فصاحت و زیبایی متن آرامی است و البته قصه‌ای که دارد تعریف می‌کند. سعی کرده‌ام زیبایی متن آرامی را در ترجمه‌ی فارسی بازسازی کنم. ترجمه تا حدودی تکنیکی است. یعنی هرجا کلمه‌ای بوده با ریشه‌ی مشترک در عربی که ما در فارسی هم از آن استفاده می‌کنیم، سعی کرده‌ام همان را بیاورم. هرچند چندجایی نمی‌شد. همچنین از سنت معمول ترجمه‌ی تحت‌اللفظی کتاب‌های مقدس هم استفاده کرده‌ام و مثلاً تمایل شهوانی زبان آرامی به استفاده از ضمیر و حرف عطف واو را در ترجمه‌ی فارسی‌ام حفظ کرده‌ام. در عین حال، طبیعتاً به شدت تحت تاثیر ترجمه‌ی قدیم کتاب مقدس بوده‌ام. در واقع، دلم می‌خواست که متنم شبیه آن ترجمه باشد.

 خود داستان و دگرگون شدن احوال شخصیت‌ها، سارای و هاجر و ابرام در چند سطر کوتاه و قصه‌ی پشت ماجرای فرعون و سارای که در سفر پیدایش باب ۱۲ آمده کل ماجرا را دل‌انگیز کرده است. دقت نظر راوی باستانی و توانایی‌اش در شخصیت‌پردازی داستان، دست کم برای من، خوشایند است. توانایی نویسنده در آکروبات میان وضوح و ابهام در گفتار هم به لذت خواندن متن می‌افزاید. مضافاً، اساس تاریخی/اساطیری یکی از بزرگترین و کشدارترین مجادلات سیاسی امروز، گرفتاری اسرائیل و فلسطینیان، همین باب سفر پیدایش است:

۱. و سارای، زوجه‌ی ابرام، برای وی ولدی نزاد و او را کنیزی مصری، هاجر نام، دخترِ فرعون بود که او را به کنیزی‌اش داده بود آن زمان که‌ او را به زنی برده بود و در پیشِ خداوند از امر خشمگین شده بود. ۲. و سارای ابرام را گفت:«اینک خداوند مرا از توالد منع کرده است؛ پس اینک به کنیز من درآی و آزادش کردم شاید از او بنا شوم.» و ابرام امرِ سارای را قبول کرد. ۳. و سارای، زوجه‌ی ابرام، هاجر، کنیز مصری، را تدبیر نموده او را آزاد کرده و به ابرام، شوهرش، به زنی داد پس از ده سال اقامتِ ابرام در زمینِ کنعان. ۴. و بر هاجر درآمد و او آبستن شد و چون دید که آبستن شده وقارِ خاتونش در چشمش ذلیل شد. ۵. و سارای ابرام را گفت: «همه وبالِ  من از توست که بر تو اعتماد کردم که با من به عدل کنی و من از زمینم و از خانه‌ی پدرم خارج شدم و با تو به زمینِ  بیگانه اندرآمدم و اینک چون برای تو ولدی نمی‌زایم، کنیزم را آزاد کردم و به آغوش  تو دادم از برای مجامعت و چون دید که آبستن شده وقارِ  من در منظرش خوار گشت و چون پیشِ خداوند وبالِ من متجلی شود، سلم بین من و تو بگسترد و زمین از ما مملو شده بی‌حاجت به ابنای هاجر، دخترِ فرعون، پسرِ نمرود که تو را به تونِ آتش درافکند.» ۶. و ابرام سارای را گفت: «اینک کنیزت از آنِ تو و با او چنان کن که در چشمت متقن است.» و سارای او را زجر داده و او از پیشش گریخت. ۷. و مَلِکِ خداوند او را کنارِ  چشمه‌ی آبی در برهوتی، کنارِ چشمه‌ی آبی که به راهِ  شور است یافت. ۸. و گفت: «هاجر، کنیزِ سارای، از کجا آمده‌ای و به کجا می‌روی؟» و گفت: «از پیشِ  سارای، خاتونم، من گریخته‌ام.» ۹. و او را مَلِکِ خداوند گفت: «به پیشِ  خاتونت بازگرد و زیرِ  دستِ  او تسلیم شو.» ۱۰. و مَلِکِ خداوند او را گفت: «ابنای تو را افزون می‌گردانم افزودنی و از افزونی به شماره نیایند.» ۱۱. و مَلِکِ خداوند او را گفت: «اینک آبستنی و پسری از تو متولد شود و اسمِ او را اسماعیل بخوانی چون که زجرِ تو در پیشِ خداوند متجلی شد.» ۱۲. «و او خرِ رموک را ماند در میانِ ابنای انسان؛ دستِ او دشمن را باززند و دستِ دشمن بر او به بدکاری دراز شود و در پیشِ  روی همه‌ی برادرانش ویران شود و بشکند.» ۱۳. و پیش خداوند که امرش پیش او بازگفته شد پرستش کرد و او گفت: «تو آن حی و قیومی که می‌بیند و دیده نمی‌شود.» پس گفت: «اینک اما اینجا وقارِ سکونتِ  خداوند بر من متجلی شد خیال از پس خیال.» ۱۴. پس آن چشمه را «چشمه‌ی تجلی حی و قیوم بر او» خوانند و اینک بینِ قادش و بارد است. ۱۵. و هاجر بر ابرام ولدی زاد پسر و ابرام نام آن ولدِ پسر را که هاجر زاد، اسماعیل خواند. ۱۶. و ابرام هشتاد و شش ساله بود که هاجر اسماعیل را برای ابرام زاد.   



ــــــــــــــــــــــــــــــ
بعد از تحریر یا ترجمه: در صفحه‌ی عنوان نسخه‌ی ۱۸۷۸ ترجمه‌ی قدیم کتاب مقدس، چنین چیزی نوشته‌ شده: 

بفرمانِ المجمع المشهور به بِرِتش فاریَن بیبل سُسَیتي

نمونه‌ای اعلا از گفتگوی تمدن‌های ایرانی، اسلامی و غربی/مسیحی/یهودی قابل توجه بنیاد باران و دکتر تئولوگ عبدالکریم سروش