۱۳۹۳ مهر ۱۳, یکشنبه

طهر مواقعه به مثابه A Historical Period


سوءتفاهم جدید درباره‌ی دوره‌ای از تاریخ ایران می‌تواند حدود استفاده از واژه‌های بیگانه‌ی نامعمول را مشخص کند

اوایل دهه‌ی نود میلادی، احمد شاملو در جلسه‌ای، گویا در برکلی، قسمتی از سفرنامه‌اش را برای مخاطبان خارج‌نشینش می‌خواند. سفرنامه از زبان سلطانی قجر است که گرفتار یکی از خفیه‌نویسانش شده که، احتمالاً همانند بیشتر مخاطبان شاملو در آن سخنرانی، دچار مرض انگلیسی‌پرانی است. تلفیق نثر قجری و کلمه‌های انگلیسی و اجرای درخشان شاملو نتیجه را مفرح کرده است. مخاطبان، به رغم اینکه متوجه می‌شوند که شاملو، چشم در چشم، دارد مسخره‌‌شان می‌کند، می‌خندند

کسی که وسط فارسی حرف زدنش کلمات فرنگی می‌پراند معمولاً می‌خواهد یا جلوه‌ی  زندگی در «خارج» را بفروشد، یا جلوه‌ی سوادش را. دومی چیز جدیدی نیست؛ از حافظ است: «اگر چه عرض هنر پیش یار بی‌ادبی‌ست زبان خموش ولیکن دهان پر از عربی‌ست» که یعنی عربی‌دانی هنر است. برای بعضی‌ها هم که در نتیجه‌ی تعامل دائم با زبانی دیگر ذهنشان آکنده از واژه‌های زبان دوم است، رفت و آمد ذهنی بین دو زبان متفاوت می‌تواند دشوار باشد. در نتیجه آن وسط می‌ایستند.   

دهخدا، احتمالاً در تعریض به کسروی، معتقد بود که اگر کسی بکوشد تا زبان فارسی را از لغات عربی بپیراید باید خوب در احوالش تدقیق کرد. اگر آثار گولی و حمق و بلاهت هویدا نبود، یقین کرد که خائن و وطن‌فروش است. جدا از اتهام عجیب خیانت و وطن‌فروشی، منظور دهخدا این است که کلمات عربی به غنای زبان فارسی افزوده. در مقابل فرهنگستان زبان و ادب فارسی، طبق اساس نامه، مشغول برساختن معادل است برای واژگان بیگانه؛ یعنی انگلیسی نپرانید. جمع این دو رویکرد متفاوت نوعی تبعیض‌نژادی زبانشاسانه است

قضیه ساده‌تر و طبیعی‌تر از این حرف‌ها است. زبان‌ها هر جا که احتیاج به واژه‌ی جدیدی داشته باشند برای بیان معنای جدید یا آن را می‌سازند یا از زبان‌های دیگر عاریه می‌گیرند. عاریه‌گرفتن کلمه‌ هم به غنای زبان می‌افزاید و مطلقاً بد نیست. گرفتاری آن جایی است که برای مفاهیمی که در فارسی واژه‌های مناسب دارند از کلمه‌های زبان‌های دیگر استفاده کنیم. گرفتاری است چون واژه‌ی «نامأنوس و بیگانه» مخل مفاهمه است. این گرفتاری مخصوصاً شدیدتر می‌شود وقتی دو طرف گفتگو اهل دو خرده‌فرهنگ و لابد گویندگان دو گونه‌ی متفاوت فارسی باشند. در نتیجه، قاعده اینطور است که برای کلمه‌ای که فارسی‌اش در دسترس است سراغ زبان‌های دیگر نرویم

قواعد عموماً استثنا هم دارند. یکی از استثنا‌های قاعده‌ی استخدام واژگان بیگانه آن چیزی است که به آن حسن تعبیر می‌گویند. وقتی گوینده می‌خواهد در باره‌ی معانی‌ای صحبت کند که خلاف نزاکت‌اند/ دلپسند نیستند/ ناخوشایند‌اند از تعابیر دیگری برای آنها استفاده می‌کند، چون عامداً می‌خواهد در مفاهمه‌ی معمول و روان اخلال کند. مثلاً به جای «مرد» می‌گوید «رحلت کرد» که یعنی سفر کرد. از جمله حسن تعبیرها یا واژه‌گردانی‌های معمول استفاده از واژه‌های زبان‌های دیگر است. گرفتاری آن جاست که خود حسن تعبیر‌ها اندک اندک در زبان جا می‌افتند و دیگر به درد اخلال در مفاهمه نمی‌خورند. در نتیجه باید حسن‌ تعبیرهای جدیدتری تراشید

یکی از معمول‌ترین اهداف حسن‌ تعبیر حالات طبیعی بدن انسان است. مثلاً در فارسی میانه و فارسی دری قرون اول اسلامی به دوره‌ی قاعدگی زنان «دشتان و دشتان‌ماه» می‌گفته‌اند. بعدتر از کلمه‌های عربی استفاده کردند: حیض، عادت دیدن، حالت زنان، قاعده شدن. گاهی از ترکیبات فارسی دور از ذهن‌تری استفاده می‌کردند: بی‌نماز شدن، خون دیدن. به رغم اینکه خود کلمه‌ی قاعده که در ترجمان القرآن جرجانی به معنای «زن از حیض نشسته» آمده است، به معنای regle فرانسه است در هر دو معنا، با ورود طب پاستوری به ایران فارسی‌زبان‌ها صورت فرانسوی آن را به کار بردند. بعدتر که خود رگل جا افتاد و شنونده فوراً متوجه می‌شد، از واژه‌ی انگلیسی period که خود مختصر و حسن تعبیر menstruation period است، استفاده کردند. منتها پریود در آن زبان اصلاً به معنای دوره است. چون زبان فارسی معادل‌های مناسبی برای این معنای اصلی دارد، فارسی‌زبانان معمولاً از پریود در این معنا استفاده نمی‌کنند.  

استثنا همان کسانی‌اند که خلاف قاعده استخدام واژه‌های بیگانه رفتار می‌کنند. در سوءتفاهم اخیر، عباس کیارستمی از پریود در معنایی استفاده می‌کند که فارسی برای آن معادل مناسبی دارد، منتها در جمعی که همه معنای منظور‌ش را می‌فهمند (در دانشکاه سیراکیوز).  برای مقام قضایی که احتمالاً به اندازه‌ی برنده‌ی نخل طلای کن در معرض زبان انگلیسی نیست، پریود همچنان همان حسن تعبیر است

راه حلی نازبانشناسانه هم ممکن است: اساساً وضع طبیعی بدن نصف ساکنان کره‌ی زمین را چیز شرم‌آوری ندانیم که بخواهیم اسمش را هم بگوییم هم نگوییم

 در خوابگرد از منظری دیگر