۱۳۹۲ مهر ۱۴, یکشنبه

اژدهای ناموجود، کورش کبیر و آینده‌ی من


در افسانه‌ای چینی، بعد از بیست سال آموزش شبانه‌روزی، استاد سالخورده‌ی شکار اژدها به شاگردش می‌گوید که دیگر فارغ‌التحصیل شده و باید شخصاً به دنبال اژدها بگردد. در پرده‌ی دوم، بعد از بیست سال، شاگردِ خسته‌ی خاک‌آلود به محضر استاد برمی‌گردد که اژدهایی پیدا نکرده. استاد به او می‌گوید که پیر و فرتوت شده و دم به مرگ است و بهتر است که شاگرد به جای شکار اژدهایی که اصلاً وجود نداشته، به این پسربچه‌ی مشتاق شکار اژدها بیاموزد.

وقتی که در کنکور کارشناسی ارشد زبانهای باستانی پذیرفته شدم، به منوچهر بدیعی گفتم که گرفتاری اصلی این است که بعد از اعلام نتایج کنکور، باید به دو سه سوال جواب بدهم. از همه بدتر اینکه آیا می‌توانم به میخی حرف بزنم. توضیحِ اینکه میخی خط است و کسی به خط حرف نمی‌زند کار سختی است. بعد اینکه، خب چه‌کاره می‌شوم یا این رشته به چه دردی می‌خورد. اگرچه جواب سوال اول را بلد بودم، برای سوال دوم حرفی نداشتم. بدیعی توصیه کرد که در جواب سوال دوم بگویم که اساساً این رشته را انتخاب کرده‌ام چون به‌ هیچ دردی نمی‌خورد و بعدش قرار نیست کاره‌ای بشوم. از سال هزار و سیصد و هشتاد و شش تا چند وقت پیش، به توصیه‌اش عمل کرده‌ام. در جواب ایمیل‌های گاه‌به‌گاهی که در باره‌ی «منشور حقوق بشر کورش کبیر» یا نطق داریوش کبیر هنگام ختنه‌ی خشایارشای کبیر می‌رسد معمولاً فقط می‌گویم که این حرفها را، اگر درست باشند، در زمینه‌ی دیگری گفته‌اند و احاله‌ی آنها به وضعیت امروزمان از لحاظ تاریخی درست نیست.

تلنگر مختصر را محمد غرضی در حین مبارزات انتخاباتی‌اش زد وقتی که گفتاین از تفکرات خشایار شاه است که اگر کسی نتوانست کار کند او را عزل کنیمبه خاطر رشته‌ام موظف بودم به یکی دو نفری بگویم که شاهِ نیمه‌خل هخامنشی اگر هم همچین حرفی زده باشد البته هنری نکرده و برای عزل موجودی فشل از سمتی نامناسب نیازی به قصار-واژه نیست. تلنگر اساسی را البته امروز از نتانیاهو خوردم. اشارات مکررش به پرژن پیپل و سایروس دِ گریت را امیدوارم امت جدی نگیرند والا ظاهراً باید در جواب سوال مشابهی بگویم که هدف از آموختن زبانهای باستانی تحلیل گفته‌های کاندیداهای ریاست جمهوری اسلامی ایران و سران رژیم غاصب صهیونیستی است.

صادق هدایت وقتی در هند مشغول آموختن زبان پهلوی شد، در نامه‌ای نوشت که دست به کاری زده است که نه به درد دنیا می‌خورد، نه به درد آخرت. اگر نقاله همین جور بچرخد و اژدهای خیالی سربرآوردِ، لابد من هم به پول و پله‌ای می‌رسم و هم جواب محکمی خواهم داشت و در نتیجه، دنیا و آخرتم را آباد خواهم کرد. شاید به میخی هم حرف زدم