۱۳۹۱ دی ۱۳, چهارشنبه

زین قند پارسی که دیگر نمی رود ۱

درباره این ادعا که زبان فارسی تغییر نکرده است

ور روندگان با زبان فارسی را می‌توان به دو دسته تقسیم کرد؛ گروهی متخصص احضار ارواحند که به روح جاودان زبان پارسی ایمان دارند و آن را آنچه تغییر نپذیرد می‌دانند. دسته دوم گورنشینان حلواخورند که در عین حال که به همین زبان می‌نویسند، آن را مرده می‌پندارند. ارواحیون معتقدند که زبان فارسی از عصر فردوسی به بعد تغییر نکرده است و نباید تغییر کند، چون نه تنها ناموس ما است، بلکه اساساً همین که بتوانیم فردوسی بخوانیم یعنی همه چیز می‌دانیم.  امواتیون بر این باورند که خیلی بد که تغییر نکرده است و همه فارسی‌زبانان مثل اعقابشان در عهد بوق فکر می‌کنند و این زبان اصلاً توانایی تغییر و انتقال معانی جدید را ندارد. شبه استدلال هر دو دسته این حکم یاوه است که ما می‌توانیم به راحتی فردوسی و سعدی و حافظ بخوانیم در حالیکه انگلیسی‌زبانهای امروز از خواندن چاوسر عاجزند. به شق دوم ادعا کاری ندارم، هدف من در اینجا بررسی شق اول و دلالتش بر سکون زبان فارسی است.

به فرض صحت ادعا، اینکه فارسی‌زبان دیپلمه می‌تواند فردوسی بخواند، ضرورتاً به این معنا نیست که زبان تغییر نکرده است. از تاسیس نظام نوین آموزش در ایران تا حالا، گزیده‌ای اخته از نظم و نثر کلاسیک فارسی تنها منبع مجاز و بی‌خطر برای آموزش رسمی زبان و ادبیات فارسی شمرده شده است. گزیده‌ای از یکی دو داستان و تکه شعر از فردوسی و نظامی در کنار حجم هراس‌انگیزی از اندرزهای سعدی و دیگر چوپانان، مقادیری دردناک از ناله‌های عرفانی امثال جلال‌الدین بلخی، چند غزل از حافظ، عراقی و وحشی بافقی در کنار چند قصیده از رودکی، فرخی سیستانی و منوچهری تنها چیزی بوده است که دانش‌آموز بدبخت در کتاب درسی‌اش می‌دیده، می‌آموخته و پس می‌داده. مابقی کل ادبیات فارسی، چه مدرن چه کلاسیک، کلاً توی گنجه. پس فارسی‌زبان خواندن آن آثار را در مدرسه آموخته. این طور نیست که به صورت طبیعی و بی‌آموزش بتواند آن گزیده را بخواند. بسیار بعید است که دانش‌آموزی بتواند چیزهایی از توی آن گنجه یا آثار دیگر همین گزیده‌گویان را بخواند. مثلاً از سعدی است: آنک عسلی دوخته دارد مگس نحل / شهد لب شیرین تو زنبور میان را. فارسی‌زبانان چون در دبیرستان این بیت را نخوانده‌اند و ناچار از معانی عسلی، عسلی دوخته داشتن و زنبور کافر و زنبور مسلمان بی‌اطلاعند، مشکل بتوانند حتا از روی بیت درست بخوانند. به همین دلیل، همان فارغ التحصیل متوسطه که حافظ را راحت می‌خواند از خواندن نیما عاجز است، زیرا نیما را که تا همین اواخر زنده بود در گنجه گذاشته‌اند. به علاوه، صدا و سیما نیز همین گزیده را مکرراً تو مخ امت فرومی‌کند.  

یک علت دیگر این که فارسی‌زبانان می‌توانند فردوسی، مولوی، سعدی و حافظ بخوانند و فی‌المثل از خواندن خاقانی، ناصرخسرو و انوری اساساً عاجزند این است که ما در برساختن وا‌ژه‌‌های جدید، معمولاً به آثار دسته اول مراجعه می‌کنیم، چون آنها را بهترین نمونه‌های زبان فارسی می‌دانیم. اساساً، اینکه موقع خواندن متنی قدیمی ظاهر کلمات آشنا باشد، الزاماً به این معنی نیست که آن متن را می‌فهمیم.  زبانها برای برساختن واژه‌ها و ترکیب‌های تازه منابع گوناگونی دارند از جمله زبان‌های دیگر، امکانات ساخت واژه خود زبان و واژه‌های قدیمی خودشان. دادگستری را فرهنگستان  اول از حافظ وام گرفته و در معنای جدید به کار برده: به قد و چهره هر آنکس که شاه خوبان شد / جهان بگیرد اگر دادگستری داند. در نمونه‌های ظریفتر، فهم این تغییر دشوار است. نمونه معروف هم از حافظ است که قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود. خسته، از خستن، به معنای زخمی است نه از رمق افتاده. نمونه دشوارتر بیتی از عطار: هر روز غم عشقت بر ما حشر انگیزد / صد واقعه پیش آرد، صد فتنه برانگیزد. به زعم دهخدا، واقعه تعبیری عرفانی است به معنای امر و غیبی که بر اهل خلوت آشکار شود. در نمونه آخر، اهل خلوت و حشر واژه‌ای را از واژگان زبان برگرفته‌اند برای بیان معنایی جدید. خواننده نا‌آگاه از زبان فنی آن گروه ممکن است گمان برد که شعر را می‌فهمد، چون زبان را ثابت دانسته. این صرفه‌جویی در ساختن واژه‌های جدید و در عوض استفاده از واژه‌های قدیمی در معانی جدید، از گرایشهای قوی نزد واژه‌پردازان فارسی است. 

از سویی دیگرِ، کسانی که زبان مادری‌شان فارسی است معانی  واژه‌های نوساز زبانشان را معمولاً به سرعت می‌فهمند. مثلاً نورپرداز، صداگذار، فیلم‌بردار، مردمسالاری و ممکن است اصلاً متوجه نشوند که قدم نورسیده را تبریک بگویند. همین جماعت، منتها، وقتی با واژه‌های نوساز خارجی برخورد می‌کنند، چون اجزای سازنده‌اش را نمی‌توانند تشخیص بدهند، لاجرم معنای‌اش را هم نمی‌فهمند و باید سراغ قاموس لغت بروند. اگر کسی برای توصیف رفتار زن و مرد همکاری که در وقت استراحت، دم در اداره ایستاده‌اند و سیگار می‌کشند و لاس می‌زنند، از فعل smirt استفاده کند، انگلیسی‌زبان به سرعت معنای‌اش را خواهد فهمید چون هم با فعل smoke آشنا است هم با flirt. فارسی‌زبانی که با یکی از این دو فعل آشنا نباشد، معنای ماجرا را نخواهد فهمید. در عوض، تصور کنید همان همزبان حاج‌آقایی را که مدعی است که فقط و فقط برای رضای خدا و خلق خدا مشغول دلالی ضایعات فلزی است و غیر از قلیلی مواقع، مشغول عبادت است، می‌بیند که کیف حلالش را جای تنباکو روی آتش قلیان گذاشته و کیف حرامش دورش می‌چرخد. کسی در همانجا برای توصیف انسان الهی بهرمند از نشئه‌جات و نشمه‌جات از کلمه متدیوث استفاده می‌کند. فارسی‌زبان با آنکه آن واژه را تا به حال نشنیده، فوراً معنای آن را می‌فهمد.  آدمها ممکن است  متوجه تغییرات زبان خودشان و تولد واژه‌های جدیدش نشوند چون تکواژهای سازنده وا‌ژه را می‌شناسند و معنای‌اش را می‌فهمند. اینکه این لمسی را به زبان منتسب کنیم، عین مغالطه است. 

 آدمها وقتی نوشته‌های قدیمی را می‌خوانند زبان آن را می‌پذیرند  و می‌توانند معانی واژهای نا آشنا را از بافت کلام حدس بزنند. این به این معنا نیست که زبان تغییر نکرده است. همان آدمها همان زبان را اگر در نوشته قلمنده معاصرشان ببینند، یا می‌خندند که خلملنگ است یا فکر می‌کنند طرف بازی‌اش گرفته. نمونه‌ای از خشم هم در دست است. وقتی سید احمد کسروی از واژه‌های هزار سال پیش در نوشته‌جاتش استفاده کرد، واکنش مرحوم امام، علاوه به خود حرف، به سیاق کلام هم بود. او درباره زبان کسروی نوشت:« آن کتاب ننگین با آن اسم شرم‌آور که گویی با لغت جن نوشته شده و آمیغ و آخشیج ها و صدها کلمات وحشی دور از فهم را به رخ مردم کشیده...»* مرحوم امام بعدها ثابت کرد که در فهم زبان فارسی و نحوه تعامل کلامی ایرانیان خبره است. محققی فرنگی این توانایی او را در پیروزی انقلاب ۵۷ موثر دانست.** خشم او از احیای کلمات اجنه به درک وی از زبان برمی‌گشت و نشان می‌دهد که زبان فارسی تغییر کرده است. یحتمل اگر آخشیج را در این بیت خاقانی می‌دید، آن را کلمه وحشی دور از فهم نمی‌دانست: بردم از نراد گیتی یک دو داو اندر سه زخم / گرچه از چار آخشیج و پنج حس در ششدرم. شاید مطایبه خشک و غم‌انگیز خاقانی به دلش هم می‌نشست. 

نتیجه این که خوب یا بد، اینکه فرضاً فارسی‌زبان دیپلمه بتواند فارسی هزار سال پیش را بخواند، مطلقاً ناشی از جمود زبان نیست. این توانایی هم ناشی از برخی عوامل نازبانشناختی است مانند آموزش و رسانه، هم ناشی از عوامل زبانشناختی است مثل تغییر معنای واژگان، آشنایی با تکواژها و فهم ساده معانی جدید.  گزاره «ما می‌توانیم فردوسی بخوانیم چون زبان تغییر نکرده است» مطلقاً یاوه است و هرنتیجه‌ای از این یاوه خود یاوه. 

ادامه دارد. 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*کشف الاسرار، انتشارات آزادی، قم، بی‌تا. ص. ۵۹
**بی‌من، ویلیام، زبان، منزلت و قدرت در ایران، رضا مقدم‌کیا، نشر نی، چ ۲، تهران ۱۳۸۶، ۲ص.۲۷۶