۱۳۹۱ تیر ۱۶, جمعه

یادداشتی درباره‌ی عکس‌های بهاره خدابنده



عکس یک: پسربچهای اهل افریقا با پیراهن کهنهو کثیفی به تن، ناباور و پرسان زنی را که عینک آفتابیشیکش را روی سرش محکم کرده نگاه میکند. کسی از قول پسر روی عکس چنین نوشته است:
So you are telling me that people stand on line for days for an apple, but it's not food.
معروف است که پول ضرورتاً خوشبختی نمیآورد، اما بیپولی قطعاً موجب بدبختی است. واکنش کسانی که گرسنه نیستند به اخباری از مناطقی مانند شاخ آفریقا که گرفتار قحطی و جنگ و گرسنگیاند معمولاً مقداری عذاب وجدان صادقانه است و ابراز تاسف و البته آخیشی نهانی که اقبالشان چنان بلند بوده که خط آن طرفشان کشیده شده.  

عکس دو: توریپارهای محو در جلوی تصویر، دیوارها نمگرفته، لک، رنگ و رو رفته و نیمهویران اما بلند و بتونی. کف بتون، خاکستری. درخت گوشهی راست بالا و نور عکس حکایت از آن دارند که  فضای باز است نه اتاق. سوژه کودکی است که بالاتنهاش را رکابی سیاهی پوشانده و پایینتنهاش را شلوار بلند خردلی، موهایش کوتاه است و پوستش تیره، آفتاب سوخته. وقتی دستش را از آرنج خم کرده بوده تا چیزی را به سمت دیوار پرت کند، عکاس عکسش را انداخته. اگر همینقدر بود، تصور اینکه اینجا کرانه باختری باشد عجیب نبود. چیز عجیب آن است که آن طرفتر، روی صندلی دختری با رکابی یکسان و دامن خردلی و جوراب شلواری سفید خیلی آرام نشسته و پسری جلویش دارد میرقصد. سه دختر دیگر نزدیک دیوار ایستادهاند. اینجا حیاط مدرسه‌‌ای در کوبا است و بچهها مشغول تمرین بالهاند



بهاره خدابنده در مجموعه عکس خود دربارهی شادی، توسعاً خوشبختی، میپرسد. کوبایی که او تصویر کرده است با تصوری که معمولاً از کوبا و به طور کلی کشورهای درحال توسعه داریم، مقادیری متفاوت است. عکاس معتقد است که درست است که این مردم فقیرند اما شادند. عکسهایش هم که بیشتر از کودکان است آنها را با نیش باز،  آفتاب سوخته در لباسهای رنگی و البته بر خلاف تصور با آبی زیر پوست نشان میدهد. اما غیر از سوژههای انسانی که عکاس آنها را از زاویه‌‌ی عکاسی مستند اجتماعی نگاه میکند، پس زمینه عکسها حکایت از چیزهای دیگری میکند. ماشینهای زیبا اما کهنه، دیوارهای ریخته، بقایای ساختمانهای باشکوه اما نیمهمتروک و هرگز مرمت نشده، نیمکتهای قراضه، نقاشیهای دیواری باسمهای، فقر. فقر محض.  کوبای او کوبای فقر و آفتاب و رنگ و شادی است. برداشت من از نگاه عکاس این است که پول همانطور که ضرورتاً خوشبختی نمیآورد، بیپولی هم الزاماً مایهی بدبختی نیست


نکته دیگری که عکسها میگویند آن است که بچهها برخلاف اینجا، عموماً در آغوش پدر و مادرند، حتی در سنین نوباوگی نه در کالسکه. همچنین در بیشتر فعالیتهای اجتماعی مشارکت دارند و به چشم آدم-بعد-از-این و صغیر به آنها نگاه نمیشود

در سفری مجازی و با جستجوی مختصری در اینترنت میفهمیم  که کوبا کشور فقیری است، وضعیت حقوق بشر و آزادیهای فردی در آن بد است. کوباییان نمیتوانند آزادانه از کوبا خارج  یا به آن وارد شوند و باید از پیش اجازهی مخصوص بگیرند. دسترسی به اینترنت محدود و به شدت تحت نظر دولت است. در مقابل نزدیک به صد در صد جمعیت باسوادند. آمار مرگ و میر اطفال بسیار پایین است و وضع بهداشت خوب است. طبیعت کوبا زیبا است و مردمانش شادند. پرسش این است که اگر از بچههای عکسهای بهاره بپرسیم که چنانچه میتوانستند در کوبای فقیر و خندان و پرآغوشتر میماندند یا به سرزمین دیگری که ثروتمند است اما غمبار و پرکالسکه پناه میبردند. پرسش مهمتر اما این است که جوابشان، هرچه باشد، درست است یا نه.