۱۳۹۰ اسفند ۲۵, پنجشنبه

حاصل نام


ای بسا هندو و ترک همزبان
ای بسا دو ترک چون بیگانگان
پس زبان محرمی خود دیگر است
همدلی از همزبانی خوشتر است
مولوی
در پاسخ به فراخوان آق‌بهمن:

هرچند من هم مثل نصفْ بیشتر ملت، بعد از انقلاب به دنیا آمده‌ام، نامم برخلاف بسیاری کسان حاوی معانی صریح سیاسی نیست. از دو جنبه ماجرای نامگذاری من ممکن است جالب باشد. اول آنکه نشان می‌دهد، حتا در سال شصت و یک، خانواده‌هایی بودند که درگیر سیاست نبودند، دوم اینکه از نوع دیگری تنازع و تعامل حکایت می‌کند. 

نام پدر پدر پدر پدرم جمال‌الدین بود. پسرش، پدربزرگ پدرم، وقتی که طبق قانون ثبت احوال، قرار شد نام‌ خانوادگی برگزیند، نام کوچک پدرش را برداشت و خودش را فخرالدین جمالی خواند. اسم یکی از پسرهایش را هم که پدر بزرگ من باشد گذاشت جمال‌الدین. در میان دو عروس و پنج داماد خانواده پدری من، فقط مادر من ترک است. من که به دنیا آمدم، پدر بزرگم پیرو سنت خانوادگی یک روزی پیشنهاد داد اسمم را بگذارند جمال‌الدین. مادربزرگم در‌آمد که:«جمااال، تو که هنوز زنده‌ای.» حیف شد، من الان باید جمال‌الدین جمالی سوم می‌بودم. قرار شد عروس ترک برای پسر کاکل زری خانواده فارسی که تازه نظر بزرگش فوراً وتو شده بود، اسم انتخاب کند. خب ترجیح داد مراعات کند و اسم فارسی برگزیند. این شد که چند روزی مهرداد بودم، اما عاقبت مادرم تصمیم گرفت که نیما باشم. پدر بزرگ من پیشبینی کرد که چون من همنام آن مردک خلملنگ کچل طبری‌ام، لابد سرنوشت مشابهی در انتظارم خواهد بود. برخلاف نظر آن مرحوم، نه خلملنگم نه هنوز کچل. در مورد وصلت با مادر شعر نو هنوز فرصت دارم. چند سال بعد که خواهرم به دنیا آمد، قرار شد نامش به انتخاب پدرم باشد. پدر فارس من، که تازه کلیدر را تمام کرده بود، اسم ترکی مارال را برگزید. 

بعد تحریر: 
۱.غیر از آق بهمن، کسان دیگری نیز در همین باره نوشته‌اند:
لابد دیگرانی هم نوشته‌اند که ازشان بی‌خبر مانده‌ام هنوز.

۲.درباره نامها اگر خواستید در همین وبلاگ می‌توانید این سه نوشته را هم بخوانید: + + +