۱۳۹۰ آذر ۹, چهارشنبه

از رستم‌التواریخ


غربی‌ها لابد مشغول تفکرند. به سبک احمد شاملو:
                                                        حیرت زده،
                                                                    جاخورده،
                                                                              هاج و واج.

 عادت ندارند کسی این چنین نظامات بین‌المللی را به پرش نگیرد. شمار زیادی از ایرانیان هم نگرانند و گیج مانده‌اند تا چه بازی رخ نماید روزگار. حال این حضرات یا آن حضرات هرچه باشد، در سی سال گذشته، این دفعه دوم است که امت سفارتخانه تسخیر کرده‌اند. این وسط، چندباری البته حمله و آتش‌افروزی بوده که چون ایرانی فقط کار بزرگ می‌کند، آنها را حساب نکرده و در تقویم روزی برایشان مقرر ننموده. 

ما ایرانیان که خودمان، خودمان را به مهمان‌نوازی شهره می‌دانیم، کارنامه رفتارمان با فرستادگان دول دیگر برگهای زرین کم ندارد. در رستم التواریخ از مهمان‌نوازی ایرانیها در حق سفرای ترکستان، هند، عثمانی و انگریز حکایتهای عبرت آموزی پیدا می‌شود. حالا که قرار نیست ملت همیشه در صحنه رفتارش را تغییر بدهد و همچنان به همان طریق معهود و معمولش به مهمان‌نوازی‌اش مشغول است، بعید نیست که از این کتاب هم بندهایی در آموزشنامه‌ی سفرای فرنگی بگذارند تا وقتی به ایران می‌آیند حواسشان جمع باشد، اگر اصلاً بیایند. داستان یا گزارش زیر مربوط است به دوره‌ی حکمرانی علی‌مرادخان زند از جانشینان کریم خان زند در شیراز: 

«امیرحسن خوش حکایت می‌گوید که از خانه‌ی میرزا مصطفای مستوفی، نزدیک به مسجد میرزاحسین شاه کارگذار درمشخان، للـه‌باشی شاه اسماعیل خلد آشیان، که اکنون آن مسجد مشهور به مسجد علی می‌باشد، می‌گذشتم و در آن وقت، آن خانه‌ی میرزا مصطفای مذکور نشیمن بالیوز انگلیز بود و لرهای بسیار در آنجا هجوم نموده بودند، اموال آنجا را به غارت بردند [کذا در متن].

بالیوز از راه خوف از درخت بالا رفت، او را به ضرب سنگ از درخت به زیر آوردند و چون بالیوز جوانی بود خوش‌شکل و شمایل و معشوقیت تمام داشت، آن لران بی‌مروت به زور و ضرب آن‌قدر با آن دلارام پری‌سیما وطی نمودند که از ضرب عمودهای لحمی آن بی‌تمیزان سپر شحمی آن محبوب بانزاکت چاک‌ چاک گردید و در میان خون غوطه‌ور گردید و نزدیک به هلاکت رسید. در آن حالت، آشنایی در رسید و او را از دست لران رهایی بخشید و تا یک سال تمام جراحان با مهارت به معالجه‌ی او پرداختند تا آن نازنین را صحیح و سالم ساختند.»

آصف، محمدهاشم (رستم‌الحکما)، رستم التواریخ، به کوشش محمد مشیری، شرکت سهامی کتابهای جیبی چ ۳.تهران، ۲۵۳۷-۱۳۵۶. صص ۲۵۲ و ۲۵۳

بعد تحریر: در جواب دوست فرنگی کنجکاو و مبهوتی که وقایع تهران را شرم‌آور می‌دانست، گفتم که دویست سیصد سال پیش ایرانی‌جماعت جور دیگر رفتار می‌کرد و ژنرال قنسول بریتانیای کبیر را مثل هلوی رسیده از روی درخت می‌چید.  حالا لابد چپه کردن عکس ملکه را، در قیاس با دمر کردن وزیر مختار، باید حرکتی در جهت مدنیت دانست، گیرم حلزون‌وار. رفیق فرنگی که آنقدری در تورنتو همسایه ایرانی داشته تا بداند که انسان آریایی از عهد هخامنشی تا امروز چطور افول کرده، می‌گوید که این هم نشانه‌ای دیگر از زوال آن تمدن است.