۱۳۸۹ بهمن ۲۳, شنبه

در باره مصر



معترضان به خیابان ریختند؛ حکومت مرتکب اشتباه پشت اشتباه شد؛ ماشین جنگی سگ دست برید و کنار کشید؛ اراذل و چماق­کشان را به خیابان ریختند؛ جواب نداد؛ زانوی شترها را بستند؛ معترضان به خانه برنگشتند؛ دستگاه سرکوب زه زد و از کار افتاد؛ دیکتاتور آخرین حماقتش را در تاریخ خاورمیانه ثبت کرد؛ مقادیری مهمل گفت و کمتر از بیست ساعت بعد، دقیقاً برخلاف هارت و پورتش قدرت را واگذاشت. از روز نخست کمابیش مشخص بود که دیر یا زود حسنی مبارک سقوط خواهد کرد. اگر در همان روزها، حرف­ها را می­شنید و با زبان خوش کنار می­کشید، فرقش محبوبیت بی­مثال خودش، احترام خانواده­اش و چهارصد کشته کمتر بود. تازه، وخت مردمو هم هیفده هیژده روز نمی­گرفت.
تا اینجا که داستان از بس تکراری بود، گویا همه از اول فهمیدند آخرش کجاست غیر از حسنی مبارک. منتها از اینجای داستان ممکن است جذاب باشد. سی سال در مصر وضعیت فوق­العاده حاکم بوده. منطقاً وضعیتی که سی سال پاییده باشد، وضعیت عادی است، فوق­العاده شاید آنچه باشد که پس از این پیش خواهد آمد. آنچه تکراری نخواهد بود آن است که مصری­ها بتوانند قانون اساسی­ای درست بنویسند، آن را اجرا کنند و دموکراسی­ای نیم­بند بسازند. آنچه تکراری خواهد بود بِکِش بِکِش و بُکش بُکش است.
به انقلاب مصر گفته­اند انقلاب اینترنتی. به جوانان معترض هم می­گویند نسل توییتر و فیس­بوک. معترضان در فیس­بوک صفحه­ای راه انداختند و از مردم خواستند که به خیابان­ها بیایند. از همین نکته نتیجه گرفتند که جوانان مصری با توییتر و فیس­بوک به جنگ تانک­سوار مسلسل به دست و شترسوار چماقنده رفتند و پیروز شدند. نتیجه گرفتند که با اینترنت می­توان حکومت­ها را سرنگون کرد. در فضای ملتهب و سانتیمانتال امروز مصر کسی پاپی صحت این ادعا نشده. متخصصانی باید این فرضیه­ها را زیر ذره­بین بگذارند و با غوررسی درستی یا نادرستیشان را مشخص کنند. حالا اما سوال این است: به فرض صحت ادعا، آیا با توییتر و فیس­بوک می­توان در جامعۀ استبداد زده­ای که مطلقاً تجربه آزادی ندارد، دموکراسی ساخت؟
در این چند روز، عکس­هایی منتشر شد که اشک شوق به چشمان کسانی آورد: دو مرد در آغوش هم که یکی قرآنش را و دیگری صلیبش را سر دست گرفته بودند، جوانانی مسیحی که سر صلات دور نمازگزاران مسلمان دیواری انسانی ساخته بودند. فراموش کردند که هم­مسلکان هم­اینان چند ماه پیشترک، قمه و قداره کشیده بودند و به جان هم افتاده بودند از سر بمبی که در کلیسایی ترکاندند. یعنی همۀ مشکلات حل شد؟ صورت هم را بوسیدند و رفتند سروقت مبارک؟
قدرت از خلبانی که سکوی پروازش در آسمان سیاست خاورمیانه، نیروی هوایی ارتش بود، به شورایی از ارتشیان منتقل شده. ارتش مصر اکنون در جای خوبی ایستاده. شایع است که نزد مصریان محترم است. آیا کسانی که قپه روی سردوشی، مدال به سینه، تفنگ به کمر، پول در جیب، قدرت در دست و دشمنی دارند که بی­درنگی پنجاه توریست بدبخت را در پرستشگاههای فراعنه سوراخ سوراخ می­کند ممکن است جای قپه را با کوله، قدرت را با تفنگ و تفنگ را با قمقمه عوض کنند و بعد از انتقال قدرت و بخشیدن کلید خزانه به دموکراسی­خواهان، راهی صحاری جنوب مصر شوند تا با بنیادگرایان برای حفظ دموکراسی­ای نوپا مبارزه کنند؟ ارتش بر سر دوراهی خطیری است. یا احترامش را از دست خواهد داد یا آسایشش را. علاوه اینکه ارتشی که پول تو جیبی کرامندی از امریکا می­گیرد گوش به فرمان چه کسی خواهد بود؟ رفح در اختیار مصر است. آیا پاشنه­کشهای شمالی زیر بار صندوقی خواهند رفت که هر لحظه ممکن است اخوان­المسلمین از تویش بپرد بیرون و بر رفح مسلط شود؟ آیا کسانی زیر بار کنترل سوئز به دست هرکسی که از صندوق­های مصر دربیاید خواهند رفت؟ نوادگان فرعون و پیروان موسی (ع) بر سر شکافی که در خاک کنده­اند و با آب پرش کرده­اند، ماجراها خواهند داشت.
چند ساعت پس از استعفا، شایع شدکه بانک­های سویس می­خواهند حساب­های مبارک را مسدود کنند. زمانی که آدمهایش چهارصد نفر را کشتند کسی حسابی را مسدود نکرد. وقتی نطق ابلهانه­اش را ایراد کرد کسی متعرض دارایی­اش نشد. مبارک در بیست روز گذشته اگر یک تصمیم درست گرفته باشد، استعفایش است. حالا بلافاصله پس از استعفا حسابهایش را می­خواهند مسدود کنند. سوئیس خیلی بی­خود خودش را قاطی مهلکه کرد. کشوری که به بی­طرفی معروف است می­توانست صبر کند تا با رای دادگاهی حسابها را مسدود کند. چه کسی به بانک اجازه داده که سرخود حساب مشتریش را مسدود کند؟ حالا یعنی چک­های مبارک برگشت می­خورد؟ محتاج نسیه­خری از بقال سرکوچه در شرم­الشیخ خواهد شد؟ برای پرداخت قبوض آب و برق و تلفن باید دستی بگیرد؟ منتظر اعلان کوپن ارزاق باید باشد تا یک حلب روغن ببرد خانه؟ اگر شایعه ناگهان حقیقت شود، غیر از مبارک و شیخ الازهر، بازندۀ دیگر بازی بانک معتبر کشور بی­طرف خواهد بود.
در هزاره­ای فراموش شده، یکی از فراعنۀ مصر سربه­سر فرستادۀ خداوند گذاشت. آنچنان در کوس رسوایی­اش دمیدند که تا همین امروز، اخلاف و اسلافش، هر کسی که زمانی فرعون بوده، نماد ستمگری و خودکامگی شده. حالا که شاید کشور بانک­داران، برخلاف سنتش، در قائله داخلی کرانه­های نیل دخالت می­کند، آیا ممکن است که خلاف­آمدی ­پیش­آید و سنت دموکراسی غربی جای شیوۀ حکمرانی فراعنه را بگیرد؟