در دهه بیست قرن گذشته میلادی، گروهی از مستفرنگان ایرانی در برلین جریده مشهور کاوه را منتشر کردند. در آنجا چیزی منتشر شذه است به نام برنامه عمل برای مدرنیزاسیون. نویسندگان آن مجله سعی می کردند سرزمین خود را به فرنگ برسانند. الگویشان قاعدتاً فرهنگ آلمانی بود. بعدها هم آلمانها و دار و دسته رایش در ایران دل جماعتی را بردند. برای ما که کلاً التقاتی به انضباط فردی و اجتماعی نداریم،آلمان همیشه الگوی انضباط اجتماعی بوده است.
برونو بوزتو در انیمیشینی مشهور ایتالیا را با اتحادیه اروپا مقایسه کرده است. رندانی در میهن ما، از اشتراک رنگهای پرچم ایران و ایتالیا و شباهت دو فرهنگ سوء استفاده کردند و مضحک متحرک قلمی را مقایسه ایران و اروپا جا زدند. بسیاری در این صفحات باورشان شد؛ آنها هم که باورشان نشد تصدیق کردند که جهت نوارهای پرچم تاثیری ندارد و قیاس، جدا از قصد نگارنده اش، در ایران نیز مصداق دارد. در قسمتی از آن انیمیشن، به تفاوت رفتار دو ملت در صف کشیدن اشاره شده است.
از دهه شصت خورشیدی تا، کم و بیش، همین حالا، ما ایرانیها تقریباً برای هرکاری در صفی دراز می استیم و مطلقاً در هیچ صفی نوبتی را رعایت نمی کنیم. سوالی که منطقاً پیش می آید آن است که پس از این همه تمرین صف ایستادن چرا باشندگان این سرزمین هنوز نیاموخته اند چگونه در صف بیاستند. کسانی می گفتند حتا اگر صف صف اعدام باشد، ایرانی جماعت نوبت را رعایت نمی کند و تو می زند.
قاعدتاً وقتی کسی چیزی را دانست، دیگر نمی تواند نداند. حالا که آلمانها دیگر نمی دانند چگونه در صف بیاستند، آیا باید در صحت این گفته هم شک کرد؟ برخلاف تلاش اصحاب مجله کاوه، به جای آنکه ما مثل آنها شویم، گویا آنها دارند کم کمک مثل ما می شوند.
