۱۳۸۹ مرداد ۳, یکشنبه

تلاش و تلاشی


خبر میرسد که در دویسبورگ آلمان، خلایق برای رسیدن به میدان موسیقی از روی هم دیگر رد شدهاند و جماعتی هم تلف شدهاند. پلیس که گویا بیتقصیر هم نبوده است، میکوشد که دسته موزیکانچی و شنوندگانی که جان به در بردهاند و به میدان کذا رسیدهاند از ماجرای قتل عام بیخبر بمانند تا خاطرشان مکدر نشود و دوباره هجوم بیاورند و شمار کشتگان هنر بالاتر رود.
در دهه بیست قرن گذشته میلادی، گروهی از مستفرنگان ایرانی در برلین جریده مشهور کاوه را منتشر کردند. در آنجا چیزی منتشر شذهاست به نام برنامه عمل برای مدرنیزاسیون. نویسندگان آن مجله سعی میکردند سرزمین خود را به فرنگ برسانند. الگویشان قاعدتاً فرهنگ آلمانی بود. بعدها هم آلمانها و دار و دسته رایش در ایران دل جماعتی را بردند. برای ما که کلاً التقاتی به انضباط فردی و اجتماعی نداریم،آلمان همیشه الگوی انضباط اجتماعی بوده است.
برونو بوزتو در انیمیشینی مشهور ایتالیا را با اتحادیه اروپا مقایسه کردهاست. رندانی در میهن ما، از اشتراک رنگهای پرچم ایران و ایتالیا و شباهت دو فرهنگ سوء استفاده کردند و مضحک متحرک قلمی را مقایسه ایران و اروپا جا زدند. بسیاری در این صفحات باورشان شد؛ آنها هم که باورشان نشد تصدیق کردند که جهت نوارهای پرچم تاثیری ندارد و قیاس، جدا از قصد نگارندهاش، در ایران نیز مصداق دارد. در قسمتی از آن انیمیشن، به تفاوت رفتار دو ملت در صف کشیدن اشاره شده است.
از دهه شصت خورشیدی تا، کم و بیش، همین حالا، ما ایرانیها تقریباً برای هرکاری در صفی دراز می استیم و مطلقاً در هیچ صفی نوبتی را رعایت نمیکنیم. سوالی که منطقاً پیش میآید آن است که پس از این همه تمرین صف ایستادن چرا باشندگان این سرزمین هنوز نیاموختهاند چگونه در صف بیاستند. کسانی میگفتند حتا اگر صف صف اعدام باشد، ایرانی جماعت نوبت را رعایت نمیکند و تو میزند.

قاعدتاً وقتی کسی چیزی را دانست، دیگر نمیتواند نداند. حالا که آلمانها دیگر نمیدانند چگونه در صف بیاستند، آیا باید در صحت این گفته هم شک کرد؟ برخلاف تلاش اصحاب مجله کاوه، به جای آنکه ما مثل آنها شویم، گویا آنها دارند کمکمک مثل ما میشوند.