۱۳۸۹ خرداد ۲۶, چهارشنبه

شهرشب، شهر صبح*



جام جهانی خبر ساز است، شاید به اندازه جنگ، بلایای آسمانی یا جنبشهای آزادی خوهانه. کشورهای کوچک به جام جهانی می آیند تا دیده شوند، بشناسندشان و شاید بتوانند اگر نه احترامی جهانی به دست آورند، دست کم اعلام وجود کنند و بگویند که ما هم هستیم. وقتی کشورهای کوچک و گمنام به جام جهانی می آیند، مردمان دیگر سرزمینها از وجود آنها با خبر می شوند و کنجکاو خواهند بود تا بدانند در آن ممالک چه خبر است. هرخبری که ازتیم این کشورها مخابره شود درحکم گلی است که به برزیل زده باشند. در غیر این صورت، باید منتظر، جنگ، بلای طبیعی یا کودتا و کشتار داخلی باشند تا چند روزی جهان آنها را به یادآورد**. در داخله خودشان هم، یکی دو سه ماهی، دوباره ملت شوند و از ملال زندگی ای بسته رها شوند. جام جهانی فستیوال رنگها است، چه رنگ لباس، چه رنگ پوست. کره شمالی حالا به افریقای جنوبی رفته است تا در اولین بازیش برابر برزیل بایستد. در نوشته قبلی وعده داده بودم که درباره وجوهی از فوتبال که الان برای جذابم است چیزی بنویسم. این یادداشت که درباره آگاهیهای فرهنگی است، وفای آن عهد است.
کره شمالی هیچ خبرنگاری را به بازی ها اعزام نکرده است؛ هیچ خبرنگاری را به اردوی خود راه نداده و پخش دو سه بازی جام در آن کشور تعجب عادل فردوسی پور را برمی انگیزد. بازی های ایلات متحده و کره جنوبی را البته هرگز پخش نمی کنند. رتبه کره شمالی درآزادی مطبوعات دوم است، از آخر. هربار که بازی تیم کشورمان را در آن جا می دیدم، لباسهای یک دست و همه رنگ و رو رفته تماشاچیان، سکوتشان و سنگینی فضای استادیوم همیشه به خاطرم می آورد که گویی برای ورود به آن کشور باید گذرنامه سرزمین اشباح داشت. پس از انقلاب، چند سالی رسم بود که یک آقا به نام کشورها بچسپانند و بگویند آقای آمریکا، آقای انگلیس. استثنائا،ً بی معنی نیست که بگوییم آقای کره شمال چرا که در کره، خواست خواست کیم جونگ ایل است. آقای کره چیزی که از جهان می خواهد این است که او را نبینند و اجازه بدهند که او نیز جهان را ندید بگیرد. تصور عمومی از کره شمالی چنین است: تلفیقی از روسیه استالین، چین مائو در قالب استبدادی شرقی. کسانی ممکن است نگران جان بازیکنان خاطی آن تیم باشند. گویا وضع به بدی عراق آن آدم خوار نباشد. کسانی دیگر خواهند گفت که از مجموع کاروان کره بسیاری در آخر مسابقات به کشورشان باز نخواهند گشت و پناهنده خواهند شد. پرسشی که پیش می آید آن است که کره شمالی اساساً این وسط چی کار دارد و چرا به جام جهانی آمده است.
برخلاف کره شمالی که معمولاً هیچ خبری از آن درز نمی کند، تا همین چند سال پیش، برزیل هم کشوری بود در رده زاغه های گشنه آباد. خبرهایش، غیر از قهرمانی در جام جهانی، محدود بود به بلایای طبیعی، کودتا، کودتا ضد کودتا، خیزش مردم و قتل عام ایشان در صورت شکست و قتل عام آنها در صورت پیروزی. حالا چند سالی است که آزادی ای نسبی به دست آورده و به تبع آن از ثباتی بهره مند شده. اندک اندک، سری توی سرها درآورده و ضمن احترام به نظر جهانی، رای خودش را دارد و لبخند به لب از آن دفاع می کند. همزمان با تغییر نگاه جهان به هند، برزیل نیز از دومین حلبی آباد بزرگ جهان پس از هند، به کشوری محترم تبدیل شده است. برزیل چه آن وقتها، چه حالا کشور رنگ و رقص بوده است. کشور جشنواره های رنگ و سامبای زنان و مردمان گندمگون نیمه عریان و موسیقی تند با سازهای کوبه ای.
فوتبال برزیل هم برخلاف کره همیشه خبرساز است. لشکری از پاپاراتزی ها دنبال ستارگان این تیم می دوند و هرکس از جزئیات زندگی آنها می تواند باخبر شود. خودشان هم بدشان نمی آید. یک بار روماریو وسط زمین کشف عورت کرد. اختلاف دیگر آن است که در دوره قبل، مدافع برزیل، لوسیو، چهارصد دقیقه بدون آن که مرتکب خطا شود، دفاع کرد. این طرف، مربی آقای کره می خواست فورواردی را به جای دروازه بان قاچاقی به مسابقات بیاورد.
برزیل حالا در مقابل کره به زمین رفته. تفاوت دو کشور را دربازیشان خواهیم دید. گیرم که برزیل در سیاه ترین روزهای تاریخش نیز، فوتبال را طرفه و رنگ رنگ بازی کرده است و امشب هم ممکن است دونگایی بازی کند، اما بازهم تفاوتها پنهان نخواهند ماند.
* نام کتابی از نیما یوشیج
** این جا را بخوانید لطفاً.