۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۱, شنبه



هیچوقت شاگرد رسمی دکتر حق‌شناس نبودم اما هر بار که به دیدار استادم، دکتر ژاله آموزگار، می‌رفتم او را هم می‌دیدم که معمولاً در ساعات فراغت سری به دکتر آموزگار می‌زد. در دانشکده‌ای که بیشتر اعضای هیأت علمی‌اش نه تنها فرهنگی شفاهی دارند بلکه اساساً کتاب و مقاله و تألیف را از مقوله تجملاتی می‌دانند که تنها کارکردشان طی کشیدن پله‌های ترقی است، دیدار دکتر حق‌شناس
همراه دکتر آموزگار قند مکرر بود.
اساتیدی که در این دو سه دهه به عضویت هیأت علمی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران درآمده‌اند عموماً گلچینی‌اند از کسانی که تخصصشان نه کار دانشگاهی، که زد و بند و بده‌بستان و غصب مقاله دانشجو است. مردمانی برآمده از فرهنگی شفاهی. دکتر حق‌شناس در میان این خواهران و برادران متمایز بود. آنقدری که من دیده‌ام چنان به فرهنگ مکتوب وابسته بود که دیوار اتاقش پر بود از کاغذهایی زردرنگ حاوی پیام‌هایی مثل: «من رفتم حیاط زود برمی‌گردم» خطاب به هم‌اتاق غایبش. جوری سرخوش و شاد راه می‌رفت که انگار دارد از بهار دهکده‌ای کوچک لذت می‌برد. دیدارش یادآور آسان‌گیری بود و آزادی. خوش‌خلقی و حوصله و احترامی که قرار است ابنای متمدن بشر برای یکدیگر قائل باشند، در رقتارش هویدا بود.
رسم نیست که سخنران، مثل ملای مکتبخانه، بر آمد و شد شنوندگانش نظارت کند. یک بار جنایتکار گمنامی موجود بی‌مایه‌ نام‌آوری را به دانشکده دعوت کرده بود تا سخن براند. هدف آن جنایتکار گمنام احتمالاً سنجش مقاومت دانشجویان در شرایط صفر حیات بود. شخصاً جازدم و نرفتم. دوست نزدیکی که خطر کرد، یک ربعی تاب آورد. بعد که می‌خواست از ردیف آخر پاورچین و گربه‌وار به بیرون خزد، سخنران به پارسی سره پارس کرده بود که «چرا آیین نشیمن سخن‌نیوشی را برمی آشوبد؟» گویی که رفیق ما فون‌اشتافنبرگ است در جلسه بر و بچه‌های دور و ور رایش کبیر. غرض از این تسویه حساب مغرضانه، این بود که بگویم ببینید که در این دانشکده، وقتی که سخنران مدعو، و نه استاد، چنان طلب‌کار است و دانشجو چنان توسری‌خور، اعضای هیأت علمی چه لعبتکانی خواهند بود. درست برخلافش، در آبان هشتاد و هفت که در تالار ممیز خانه هنرمندان جشن تولدی برای آیدین آغداشلو گرفته بودند، دکتر حق‌شناس را دیدم که مثل ماها که جا برای نشستن نداشتیم و در هم چپیده بودیم، ایستاده است بیخ دیوار. نمی دانم چرا آمده بود. چون اگر از دوستان آغداشلو بود که حتماً دعوتش می کردند و صندلی می‌داشت. دو نفر از اون وسطا جای‌شان را، استاداستادگویان، به او و همسرش تعارف کردند. حق‌شناس هم دستی تکان داد به تشکر که یعنی بفرمایید و لبخند بر لب داشت. بانیان مجلس هم اگر دکتر حق‌شناس را به جا می‌آوردند جایی نداشتند تعارفش کنند. بیشتر اساتید دانشکده ما معمولاً از فرط فضل، بدون کارت دعوت و تضمین پلومرغ جایی نمی‌روند، اگر هم بروند و مجلس به مذاقشان خوش نیاید، هنگامه به پا می‌کنند. تفاوت رفتار دکتر حق‌شناس و این بزرگواران و آن ‌سخن‌ران، یادآور تقابل روشنایی است و تاریکی در اندیشه های ایران باستان.
در کنار علی‌اشرف صادقی، یدالله ثمره، ابوالحسن نجفی، هرمز میلانیان و محمدرضا باطنی عضوی بود از نسل درخشانی از زبان‌شناسان همگانی این مملکت که کوشش‌های نسل پیش از خود را به علمی با ساختار منسجم بدل کردند. برای آغاز مطالعه هر علمی، باید کتابهای پایه و تاریخ آن علم را خواند. حق‌شناس کتابها و مقالات زیادی نوشت اما در حیطه زبانشناسی، دو کتاب تاریخ زبان‌شناسی و دو کتاب پایه این علم را ترجمه کرد. از تاریخ‌ها یکی تاریخ مختصر زبانشناسی است و آن دیگری به مکاتب نوین زبانشناسی می پردازد. کتاب دیگری هم در تخصصش نوشت به نام آواشناسی. در مقام زبانشناس و استاد دانشگاه از جمله امتیازاتش یکی هم آن بود که زیاد داخل بحث درست و غلط فارسی نمی‌شد.
از معدود استادانی بود که غیر از رشته خود به وادی‌های دیگر فرهنگ و هنر نیز علاقه‌مند بود. در نقد ادبی چیره دست بود و مکاتب نوینش را
هم خوب می‌شناخت. 
برای شمارش ترجمه‌های‌اش ماشین‌حساب هم به درد نمی‌خورد. چرا که کارستانش فرهنگ هزاره است. بیشتر ترجمه‌های سال‌های پس از انتشار هزاره، اگر مع‌الواسطه ترجمه حق‌شناس و همکارانش نباشد، دست کم نشانی از کار ایشان دارد. گویا مشغول تدوین ویراست دوم آن بود که مرگِ بی‌حوصله سررسید.
قاعدتاً رحمت واسعه ایزدی نباید جای بدی باشد و رحلت به آن می تواند جان‌گداز نباشد. هرچند برای نزدیکان متوفی بیشتر مرگ‌ها نابه‌هنگامند، در عرصه زندگی اجتماعی و فرهنگی، گاهی، مرگ موهبتی است که فریادرس می‌آید و متوفی را از دست خودش نجات می‌دهد. در این سرزمین که معمولاً زندگی مشاهیر در این خلاصه می‌شود که کار درخوری تحویل جامعه دهند و بعد بکوشند که از روی دست خودشان تقلید کنند و ادای خودشان را دربیاورند، مرگ مفاجای کسی که کار حسابی می کرد و به تکرار خودش نیافتاده بود، از معدود درگذشت‌هایی است که واقعاً نا‌به‌هنگامند. در محیطی ناهمگون با خصلتش، بی‌دریغ خوب بود و بلندنظر و در حیطه کارش دانشمند بود و مولد. از این روی است که باید گفت علی‌محمد حق‌شناس متأسفانه به رحمت واسعه ایزدی رفت.