۱۳۸۹ اردیبهشت ۶, دوشنبه

آدم اجاره نشين که تازه کاربري اتاقک اجاره ايش مهمانسرا باشد، ناگزير است هم با تغييرات ناخواسته مواجه شود، هم از مهمانانش مدام معذرت بخواهد. حتماً مي دانيد که اشکالات فني جديدي که براي بلاگسپات در ايران پيش آمده، عکسها و ظاهر وبلاگهاي منشعب از آن را به هم ريخته است. نگارنده چند روزي صبر خواهد کرد تا ببيند مشکل حل مي شود يا نه. اگر حل نشد احتمالاً متن تصوير نوشته اخير را جايگزين عکس خواهد کرد و نوشته هاي حاوي تصاوير را يا تغيير خواهد داد به نحوي که نيازي به تصوير نداشته باشند، يا کلاً متن را حذف خواهد کرد. شايد هم بنه کن کوچ کرديم به مهمانسراي ديگري. دوستان اگر راه حلهاي بهتري سراغ دارند لطفاً دريغ نفرمايند. غرض عذرخواهي بود بابت نابه ساماني شماري از پستهاي اين وبلاگ و البته عذرخواهي بابت عذرخواهي هاي مکرر. زياده عرضي نيست.

۱۳۸۹ فروردین ۲۳, دوشنبه

نامهای زیبای سرزمین من (دو)




اول باید از خوانندگان عذرخواهی کنم بابت دو اشتباهی که در بند چهارم بخش نخست این نوشته مرتکب شدم. در جمله نخست آنجا که از تاریخچه نامها صحبت کردم، فراموش کردم بنویسم که در ایران پیش از اسلام نامهای ایرانیان ایرانی بوده. دیگر آنکه وقتی نوشتم که از سده های نخست پس از اسلام به نامهای عربی برمی خوریم، اشاره نکردم که هر واژه ای را که زبانی از زبان دیگر وام می گیرد، باید با حفظ سمت تبعه زبان تازه دانست. یعنی مثلاً وقتی واژه کلمه از زبان عربی به زبان فارسی می آید و فارسی زبانان آن را می پذیرند این واژه کلمه ای فارسی محسوب می شود با تباری عربی. البته به عربی بودنش در زبان عربی خللی وارد نمی شود. همین گونه است در باب اسامی خاص. نامهایی با تبار عربی که ایرانیان برای نامیدن فرزندانشان از آنها استفاده می کنند، فارسی اند. در ضمن اسامی بسیاری از ایرانیان نامهایی اند با تبار خیلی عربی اما عربها، به ویژه سنیانشان، معمولاً از آنها استفاده نمی کنند. از این جمله است: عبدالرضا. گریزی از اشتباه نیست اما ارتکاب دو اشتباه در یک بند متنی کوتاه و ساده از جمله جنایاتی است که مستوجب اشد مجازات است.
و اما بعد:
دست کم دو طایفه در باب نام خود را محق می دانند: حکومت و صاحب نام. شایع است که داستان تغیر نام خانواده فرمانفرما به فیروز از این قرار بوده که رضاشاه به عبدالحسین خان فرمانفرما پیغام می دهد که فرمانفرما تو مملکت یک نفر است و آنهم شخص خودش. خانواده دیگری روایت می کند که در همان دوره جد بزرگشان از اهل کرمانشاه غیر از قصابی که شغلش بوده، گاهی شلوغ هم می کرده است. یک بار که زیادی گرد و خاک می کند و چند راسته را بیخ تا بیخ می بندد، کار بر اهل دولت تنگ می شود و به قشون کشی می کشد تا عاقبت خان قصاب را دستگیر می کنند. رضا شاه هم غیر از اعدام خان، دستور می دهد که نام خانوادگی نوادگانش از قصاب به ذبیح پور/ نژاد و صلح جو تغییر کند. وقتی پیش از انقلاب خواستند نام نوزادی را امیر بگذارند با مخالفت مامور ثبت احوال روبه رو شدند که معتقد بود همانند فرمانفرما، امیر هم در مملکت یکی بیشتر نیست. آن آقا پس از انقلاب وقتی که می خواست نام طفلش را بامداد بگذارد با مخالفت مامور مشابهی مواجه شد که بامداد را کفرآمیز و گبری می دانست. امروز، پدر و فرزند خود را امیر و بامداد می دانند هرچند نامشان در شناسنامه چیز دیگری است و حکومت همچنان مصرانه از پذیرفتن نام واقعی آنها تن می زند.
جان برکف ترین مبارز این راه یک دلاوری بود از اصحاب رسانه های کالیفرنیا. در توجیه نام حیرت افزایش، خود را زردشتی می خواند. کسانی سند رو کردند که نامش فتح الله خالقی یزدی است. او گفت صحیح است اما این نام را شصت سال پیش مامور ثبت احوالی در یزد از نام اصلیش که زیادی گبری بوده، ترجمه کرده است و نام اصلی خود را اهوراپیروز آفریدگار یزدی اعلام کرد. به احتمال، واقع امر آن بوده است که خود نامش را از آنچه پدرش بر او نهاده بود، به شکل کلاً خیلی خیلی پارسی سره ترجمه کرده باشد.
از سویی دیگر، پسران از پدر قهرکرده نام خانوادگی خود را تغییر می دهند. کسانی هم که از خرده فرهنگی به خرده فرهنگ دیگر اثاث کشی می کنند گاهی نامی دیگر بر می گزینند. هستند کسانی که خانواده شان فی المثل آنها را اباصلت می خوانند و دوستانشان آرتین.
از جمله مقررات تغییر نام خانوادگی یکی هم آن است که نام برگزیده نباید ار آن کس دیگری باشد. اگر بود متقاضی موظف است دوره بیافتد و از صاحبان نام رضایت بگیرد. کسانی هیچ رقمه زیر بار اشتراک نام با غریبه نمی روند.
در بهمن ماه 1337 خورشیدی چاپخانه دولتی ایران جزوه ای منتشر کرده است به نام پنج مقاله تشید در رد ادعای تساوی حقوق بانوان با مردان. کتاب کشکولی است از چند مقاله، مقادیری جواب به مدعیات نویسنده، جواب بر جواب نویسنده و چند نامه، مجموعاً در ج+93 صفحه در قطعی به شدت جیبی. در صفحه 91 همچین چیزی چاپ شده است. اهل ژنوم کشف کنند ارتباط این اطلاع را با عنوان و محتوای جزوه.




همان قدر که بعضی آدمها نامشان را ناموسشان می دانند، کسانی ضربه را به همان جا می زنند. دکتر باستانی پاریزی در مقاله حافظ چندین هنر می نویسد که:" ... من البته مثل آن محقق فرنگی، اصرار ندارم که بگویم «کسی که شراب نخورده باشد حق تفسیر اشعار حافظ را ندارد»، ولی می گویم ... مثل کسی است که نامش فاطمه حایری باشد و در باب «زرتشت، آئین یکتاپرستی» مقاله بنویسد." دکتر باستانی در پاورقی نشانی دقیق مقاله را سخاوتمندانه ذکر کرده است. سوای طنز، آیا در پس آن جمله چنین معنایی به دست می آید که چون نویسنده مقاله زرتشت، آئین یکتاپرستی نامی شدیداً آخوندزاده وار دارد لابد حق ندارد و در پیشانیش نبوده که درباب گبریات چیزی بنویسد؟
بانوی عارفه ای می گفت که نام افراد سرنوشتشان است و اعتقاد داشت اگر اسم کسی شراره باشد محکوم است که در عقاب و آتش روزگار بگذراند. متذکر شدم معانی واژگان در زمان تغییر می کند. مثلاً صورت اوستایی پری pairīkā به معنای موجود اهریمنی مونث بالدار است. تکلیف در این شرایط چیست و معیار کدام معنا است؟ آن کودکی که در قنداق ونگ می زند و نامش را پری گذاشته اند، قرار است چند سال دیگر دیو زنی پرنده شود یا بانویی برازنده و پری پیکر و پری روی و پری کردار؟
یکی دیگر از این دست اسامی رعنا است. رعناء، دراصل و هنوز درعربی، تانیث ارعن به معنای زن سست و گول است. در فارسی پس از آنکه جنسیتش را از دست می دهد، مطلق احمق و خودفریفته و معجب معنا می دهد و سپس در تحولی عمیق، معنای زیبا و بلند می گیرد. دست کم از زمان خاقانی به این سو این معنا در فارسی متداول بوده است چرا که خاقانی گفته است: سهی سروی که من دارم نظر بر قد رعنایش... متاسفانه این واژه ضمناً نام گلی است که نام دیگرش گل قح.به است. در کلمه و ترکیبهای کتاب فارسی دبستان، رعنا را احمق معنا کرده بودند بی آنکه بیاندیشند از حالی که دخترکی هشت ساله خواهد داشت از معنای نامش و تحقیر و تمسخری که همکلاسانش بر او روا خواهند داشت.
تمت.
نوشته دکتر باستانی پالیزی از نای هفت بند، ص 228 . تهران. نشرعلم. 1381 چ.1 نقل شده است.
برای بحثی مفصل در باب پری به مقاله دکتر بهمن سرکاراتی در سایه های شکار شده، صص 1 تا 27 انتشارات طهوری 1385 چ. 2 مراجعه کنید و برای رعنا دم دست ترین منبع لغتنامه دهخدا است ذیل مدخل رعنا.