۱۳۸۸ اسفند ۲۲, شنبه

نامهای زیبای سرزمین من ( یک)



افلاطون رساله ای دارد به نام کراتولوس، که از نخستین تلاشهای بشر است برای کشف ماهیت زبان. هرموگنس ،یکی از آدمهای آن رساله، از سقراط می پرسد که منشاء اسامی قرارداد است یا طبیعت. سپس می افزاید که کراتولوس ،آدم دیگر رساله، اعتقاد دارد که منشاء نامها طبیعت است و به همین مناسبت نام هرموگنس را،که به معنای زاده هرمس است، خطا می پندارد. سقراط می گوید:" اگر او می گوید که نام هرموگنس در حقیقت متعلق به تو نیست، گمان می کنم مزاح می کند و مرادش بیان این نکته است که تو در هر کار که برای توانگرشدن پیش می گیری شکست می خوری و این دلیل است بر اینکه از تبار هرمس [خدای توانگری] نیستی."*
هرموگنس مسکین مصداق این مثل فارسی است که برعکس نهند نام زنگی کافور. از جمله مصادیق وطنی می توان به نام دو تن از سرسخت ترین سره گرایان زبان فارسی اشاره کرد که پایمردانه سرگرم پیراستن زبان مادری اند از واژگان بیگانه: میرشمس الدین ادیب سلطانی و میرجلال الدین کزازی.
نامهای آدمیان جز آنکه برای خواندن یک شخص و بخشیدن هویت فردی به افراد بشری به کار می آیند، حاوی آگاهی های ضمنی دیگری نیز هستند.
پیش از اسلام نامها ایرانی بودند. در سده های نخستین اسلام، به نامهای عربی کسانی برمی خوریم که نام پدرانشان ایرانی است. این نامها نشان دهنده تغییر دین آن مردمان است به نحوی که به تقریب می توان گفت که کدام خاندان در کدام وقت به دین جدید گرویده است. پس از این دوران گذار تا سالها، نام ایرانیان مسلمان ، به جز اکراد، عربی و هموطنان زرتشتیشان فارسی (به استثنای رشید و خدارحم و چند نام عربی یا عربی- فارسی دیگر) می ماند. ترکان ،خصوصاً در قفقاز، اما علاوه بر اسامی ترکی، مکرر از نامهای ایرانی ای که ازشاهنامه وام می گرفتند، استفاده می کردند. ارامنه همانطور که در برابر آموختن زبان فارسی مقاومت می کردند و می کنند، نامهای ارمنی را وفادارانه حفظ کردند. کلیمیان البته نامهای مشترک با مسلمانان بسیار داشتند اما نامهای صرفاً اسلامی را نیز گهگاه به کار می بردند. در تحولی جدید، کلیمیان نامهای فارسی را نیز چنان اختیار می کنند که دینشان از اسامیشان به سادگی مشخص نمی شود. تا نهضت مشروطه البته نامگذاری یکنواخت بوده و خلاف قواعد فوق از استثنائات است. در دوره قاجار و خصوصاً پس از نهضت مشروطه و افزایش آگاهی های ایرانیان از گذشته واقعی پیش از اسلامشان، خانواده های مسلمان نیز به اسامی فارسی ،چه آنچه در شاهنامه می یافتند و چه به آنها که در تاریخ مشیرالدوله پیرنیا و دیگر آثار معاصرشان از اسامی باستانی تر برمی خوردند، روی آوردند. پس از تصویب قانون سجل احوال و صدور شناسنامه در ابتدای این قرن، ما ایرانیان دست به خلاقیتهای حیرت آوری زدیم در باب امتزاج تاریخ باستانی کشورمان و دین خودمان. یکی از این اختراعات نام شناسنامه ای است. تا سالها نامی معمولاً مذهبی را در شناسنامه درج می کردند و در زندگی عادی، کودک را به نام دیگری می خواندند. گویی شناسنامه هم کلکی است از جانب زورمندان و چه بهتر که حتا عیان ترین و عمومی ترین نشانه فردی را هم از نگاهشان دور بداریم. در آخرین بدعت، اسامی نویافته کهن با اسامی مذهبی درهم آمیختند.
مهدی اخوان ثالث نام مزدک علی را برای پسرش برگزید. ترکیبی از مذهب مادری، مرام اشتراکی و ایران باستان. این نام کمابیش نموداری است از چگونگی نگاه شاعر خراسانی به جهان. همان نگاهی که بازتابش در اشعار آن فقید، معجونی شد که مجبور شدند برای نامیدن آن از ترکیب یگانه نو- قدمایی استفاده کنند. نام کودکی را، خانواده ای نه چنان شاعرپیشه محدثه آتوسا می گذارند که نشان دهنده امتزاج ایران شکوهمند هخامنشی است با دینی که هزار و صد سال پس از تاسیس امپراتوری پدر آتوسای تاریخی یعنی کورش هخامنشی، دین عموم ایرانیان شد. دختری از خاندانی که ایرانیت خود را حتا به بهشت نمی فروخت، با پسری از خانواده ای به شدت معتقد، ازدواج کرد. فرزند نخست این زوج دختر از آب در آمد. خانواده مادری نام آتوسا را برگزید و خانواده پدری محدثه را. کار به جنجال کشید و راه حلهایی همچون اختیار نامی درشناسنامه و خواندن کودک به نامی دیگر کارساز نشد. عاقبت ترکیب دو نام را برگزیدند: محدثه آتوسا. معجونهای ملی- مذهبی ای مانند مزدک علی و محدثه آتوسا بازتابی است از هویت تازه ایرانیان که التقاطی است از توهماتی درباره شکوه باستانی و ایمانی خلل ناپذیر به دین.
ادامه دارد.
* دوره آثار افلاطون. جلد دوم ص:690 ترجمه محمدحسن لطفی . انتشارات خوارزمی. چ 3 تهران 1380