۱۳۸۸ مهر ۱۶, پنجشنبه



ساعت دقیقا” بیست و چهار بار می نوازد. پنجشنبه تمام شد و جمعه آغاز. آنانی که کسی را داشته اند که دعوتشان کند به میهمانی رفته اند. بی کسان به خیابانها ریخته اند در گریز از بی کسی و به جستجوی بی کسانی دیگر تا کسی شوند برای همدیگر. شهر در غوغای کسان و بی کسان می جوشد. تنهایی هیچ گاه به انداره آخرین ساعات پنجشنبه ها تنها نیست.
نه کسی را داری نه حال کسی را. تنها دی وی دی پلیرت، هیچکاک و رایت آو کپی، مسکنت ترحم انگیزت را تحمل کردنی می کنند. ملول و دلمرده، تنها در آپارتمانت هستی. از راه رو به اتاقت میروی . دی وی دی هیچکاک را می گذاری تا دستگاه بخواند و برایت تعریف کند . همه چراغها را خاموش می کنی. روی تختت ولو می شوی. دسنگاهت کپی هیچکاک را می خواند. نوری توی چشمت می زند کجتاب وسمج. فراموش کرده ای چراغ راه رو را بکشی. حال خاستن و خاموش کردن نداری. گرم فیلم می شوی و دلهره آغاز می شود. کسی وحشتزده می گریزد و سایه ای شوم و دراز در گوشه ای سایه دشنه ای را در دست گرفته. ناگهان حرکت ریزی را بیرون از فیلم احساس می کنی. سایه مشابهی را می بینی که کج خزیده است درون اتاقت با سایه چاقویی به دست. نوک سایه چاقو به پایه تختت می رسد. می جهی از وحشت.
سایه سرنیزه های طالبان به پایه تخت افغان نزدیک می شود. شوم و کشیده، دراز و خونبار. این در حالی است که تنها در شش ماهه نخست سال 2009 هزار و پانصد غیرنظامی یعنی شهروند عادی مثل من و شما در آن دیار به خون کشیده شده اند. وقتی که به هزاز مکافات از سرزمینتان بگریزید و به کشور دیگری پناه ببرید نخست باید ثابت کنید که جانتان یا یک چیزتان بالاخره در وطن مالوف در خطر بوده. افاغنه از معدود مردمانیند که اگر بخواهند به سرزمین مادریشان برگردند باید دست کم به خودشان ثابت کنند که خطری تهدیدشان نمی کند.
به خاطر دارم چند خطی در دفترچه کنکور در آن سال کذایی به شدت حال مبارکم را مکدر کرده بود. چند سطری که تحصیل افاغنه در ایران را ممنوع می کرد. حالا ظاهرا” وضع بهتر شده اما شخصی موسوم به یک هموطن به روزنامه اعتماد زنگ زده است و گفته:” وزارت کشور و وزارت کار باید از حقوق ایرانیان دفاع کنند. وقتی شرایط مهاجرت افغانها سهل می شود به نفع افغانها و به ضرر ایرانیان است. چرا منفعت سایرین را بر منافع ایرانیان ترجیح می دهند؟ در بسیاری از مناطق افغانستان امکان زندگی وجود دارد اما ما می بینیم افغانها باز هم به کشورشان بر نمی گردند. دولت ایران بهتر است به جای اینکه به فکر دانش آموزان و دانشجویان افغان باشد، آنها را برای ادامه تحصیل به کشورشان برگرداند. روزنامه اعتماد آنقدر به نفع افغانها مطلب چاپ کرد که دولت به ضرر ایرانیان و به نفع افغانها مصوبات جدیدی اجرا کرد. ” (توجه کنید که یک هموطن مهاجرت و اجرا و مصوبات و غیره را در معنای حقوقی به کار نبرده است.)
یک هموطن ما اجازه تحصیل را با تسهیل اقامت خلط می کند همانطور که فرق پناهنده را با فعله و دوشنبه پسر 13 ساله سرایدار خانه شان را با محمود افغان نمی فهمد.همانطور که در باره قدرت روزنامه در نیرنگستان آریایی-اسلامی سالک هپروت است. سینه می دراند و خشمگین می پرسد چرا مردمانی را که از بد حادثه بدین در پناه آورده اند زیر موشک ناتو و سرنیزه طالبان پس نمی فرستند. کیست که نداند در سرزمین افاغنه چه خبر است؟ در چنین حالی چنین مقالی تنها نشاندهنده میل مفرط یک هموطن ماست به حل نهایی مساله افغان چراکه متوهم است که این پناهندگان منافعش را هپولی می کنند. کدام منافع؟ کدام چپو؟ اگر یک هموطن دیگر ما در وضعی مشابه آنچه افاغنه در ایران می گذرانند، گرفتار باشد به راحتی می تواند پناهنده فرنگستان شود.
رئیس پیش از سفرش به نیویورک به خبرنگار شبکه ای ینگه دنیایی که گفته بود خانواده های کوهنوردان امریکایی خواهان آزادی آنانند در کمال تعجب پاسخی مناسب داد. گفت که ایرانیان بسیاری در امریکا زندانیند و آنها هم خانواده دارند و خانواده آنها نیز نگرانشانند. البته مشخص نشد این هموطنان پرشمار ما چرا به زندان افتاده اند. یحتمل تعدادیشان به جرم مشابه با کوهنوردان امریکایی و پناهجویان غیرقانونی افغان. رئیس اضافه کرد اگر شیطان فعلا” متوسط، بندیان ایرانی را مسترد کند ما هم کوهنوردان دربند را می فرستیم خانه شان.
سوال اینجاست که برای این هموطنان آزادی در وطنشان امن تر است یا اسارت در وطن دیگران؟
یک هموطن در سه سالگی باقی مانده است. منافعی موهوم پرورانده در ذهنی کودک وار: می پندارد که بستنیش را که خوشمزه ترین بستنی جهان است گرفته اند پس حکم خون می دهد.