۱۳۸۸ مهر ۱۹, یکشنبه

داستان “پیر منار مولف دن کیشوت” خورخه لوئیس بورخس شرح مساعی نویسنده ای است خیالی که می خواهد یک بار دیگر دن کیشوت سروانتس را عینا” بنویسد. بورخس مطابق معمول سر به سر خواننده می گذارد : “مقایسه دن کیشوت منار با اثر سروانتس نوعی کشف و شهود است. مثلا” سروانتس می نویسد (دن کیشوت٬ بخش اول٬ فصل نهم) : …حقیقت٬ که مادر او تاریخ است٬ رقیب زمان٬ امانت دار اعمال٬ گواه گذشته٬ سرمشق و شناخت حال و هشدار آینده. این برشماری که در قرن هفدهم به دست سروانتس ((نابغه عامی)) نگاشته شده است٬ مدح بلاغی ناب تاریخ است. در عوض منار می نویسد: …حقیقت٬ که مادراو تاریخ است٬ رقیب زمان٬ امانت دار اعمال٬ گواه گذشته٬ سرمشق و شناخت حال و هشدار آینده. تاریخ مادر حقیقت؛ این عقیده حیرت آور است. منار٬ که هم عصر ویلیام جیمز است تاریخ را نه به عنوان جستجوی واقعیت که به عنوان منشا آن تعریف می کند. حقیقت تاریخی برای او چیزی نیست که اتفاق افتاده است؛ چیزی است که ما فکر می کنیم اتفاق افتاده است.”کتابخانه بابل٬ کاوه سیدحسینی٬ نشر نیلوفر٬ چ 3 پاییز 1381 ٬ تهران.ص 148
بورخس می گوید بین زمانه سالهای 1602 و 1918 تفاوت است و یک جمله بسته به این که در چه زمانه و با چه زمینه ای نوشته شود معانی گوناگونی خواهد داشت. پیر منار می کوشد آگاهانهفاصله 1602 تا 1918 را از ذهنش بزداید.
چندی پیش موضوع برنامه نوبت شمای تلویزیون فارسی الگوی شما در زندگی کیست؟ بود. در پاسخها چند نکته مثبت به چشم می آمد از جمله اینکه کم نبودند کسانی که اعتقادی به الگویی نداشتند که تبعا” نشاندهنده درجه قابل قبولی از بلوغ٬ رشد٬ کمال و خردمندی تعدادی از ما ایرانیان است. اما البته بودند کسانی هم که نه به علل بالا الگویی نداشتند بلکه شخصا” احساس تکلیف کرده بودند که خود الگوی دیگران باشند که نشانه ای آشکار و انکارناپذیر است از خردسالی٬ صغر٬ کمال طلبی کاذب وبی خردی جمعی دیگر از ما که هنوز در گذشته های خیالی قصه های شهسواری سیر می کنیم
کسانی نیز بودند که به سوال برنامه چونان موضوعی برای اندیشیدن نگاه کردند. نکته دیگر این بود که بیننده ای به دیگران تذکر داد که مقداری بین الگو و شخصیت محبوب اختلاف است. حرف حسابی بود که البته به گوش خیلی ها نرفت چرا که لابد نوبت٬ نوبت ایشان بود و نیازی نمی دیدند در این فرصت محدود کسی تعیین تکلیف کند برایشان.
جدا از دو دسته مستقلها و متفکرها در پاسخهای کسانی که الگوی مشخصی را نام بردند نکاتی برای اندیشه ورزی به چشم می آمد. در مجموع پاسخهای مطروح در تماسهای زنده با برنامه، ای میلهای خوانده شده و نظرات مکتوب در وب سایت، پیامبر اسلام و اهل بیت الگوی شمار بیشتری بودند. مسئله: چگونه معصوم می تواند الگوی کسی باشد که معصوم نیست؟
رتبه دوم از آن دکتر مصدق و کسان دیگری شد از پیروانش. سه تفنگدار اصلاح طلب هم الگوی کسانی اعلام شدند. شخصیتهای ملی قدیمیتر از مصدق هم رول مادل شماری بودند. کلا” امورات ما ایرانیان بی ذکر نام شاهنشاهان هخامنشی و محمد تقی خان امیرکبیر که محال است پیش برود. روزنامه نگاران و روشنفکران و فعالان سیاسی-اجتماعی چون سروش و شادی صدر و شریعتی و دیگران تک و توک هواداری داشتند.
موجودات شگفت انگیزی هم بودند که موجودات شگفت انگیزتری را الگوی خویش خواندند مثل علی دایی٬ الویس٬ آب٬ عیسی٬ پروفسور مورد بحث (دکترمحمود حسابی)٬ ادیسون٬ هری پاتر، بتهون و رقاص مرحوم مایکل جکسون وanishtan .
جدا از معصومیت٬ این دسته از هموطنان گویی در هوای بی زمان نفس می کشند و جدا” بین شخص محبوب و الگو تمایزی قائل نیستند. ما فرزندان زمانه خویشیم و در سرزمینی خاص و در فرهنگی مشخص بار آمده ایم. معقول آن است که اگر هم قرار بر تقلب است از روی دست کسی نگاه کنیم که همان امتحان ما را می گذراند. نیاکان هخامنشی ما و رقاص مرحوم همدرس ما نیستند. آن شادروان شیرین حرکات البته می تواند الگوی کسی چون خردادیان باشد. نگارنده در عالم خیال ممیزی مالیاتی را در یکی از گروههای مالیاتی اداره مالیات تهران تصور می کند که یگانه دوران٬ صاحب دو ریاست ظاهری و باطنی٬ کورش پارسی را الگوی خود می داند. ممیز مذکور در نخستین گام٬ برتری خویش را به دیگر ممیزان گروهش ثابت می کند و ایشان را تحت فرمان در می آورد و به فتح دیگر گروههای مالیاتی مشغول می شود. اما بر خلاف دیگر پیشینانش که آشوربانی پال٬ بخت النصر٬ سارگن و سناخریب را الگو کرده بودند به مهربانی و مردمی با گروههای مالیاتی رفتار می کند. گروههای دیگر داوطلبانه با او بیعت می کنند تا آنکه کمابیش تمام اداره را مسخر می سازد. در نهایت در نبردی به قصد سرکوب واحد ترابری که چون ماساژتها قومی بیابانگرد اند و دست تعدی به اموال ساکنان یکجانشین اداره دراز کرده اند به زخم قفل فرمانی٬ ناجوانمردانه از پای در می آید. شکی نیست کورش در زمان خود شاهی مدبر٬ خردمند و بزرگوار بود اما الگو دست کم باید با زمانه و شرایط زندگی مقلد مطابقت داشته باشد. سخت کوشی و پشتکار درسهایی اند که همه فوت آبیم لازم نیست مزاحم اوقات فراغت ادیسون و اینشتین و علی دایی درباقی آباد و فانی آباد بشویم. انتخاب چنین آدمهایی تکرار کار پیر منار است منتها ناآگاهانه. یعنی بکوشیم چیزی را که می دانیم دیگر ندانیم. گرفتاری دایی جان ناپلئون دقیقا” چنین چیزی بود که در عالم داستان اسباب تفریح است و در عالم واقع سبب می شود که کودکان کوچه که دیوانه مان می پندارند سنگپرانان در پی مان افتند و لابد عاقلان نیشخندمان کنند پوشیده.
الگو قرار است که مدل رفتار باشد برای دراز مدت. طبعا” انتخابش نیز نباید عجولانه باشد چرا که یک لحظه غفلت ٬ یک عمر پشیمانی. حضور سه تفنگدار اصلاحات در این سیاهه نشاندهنده انتخابی احساسی و یکباره است. این پرسش پیش از انتخابات احتمالا” چنین پاسخی نداشت.
اما فاجعه: کسانی٬ نظامیانی را الگوی خود نامیدند. یکی از این نظامیان٬ هیتلر بود. ظاهرا” باقی آباد و فانی آباد تکافوی خیل مشاتاقان را نمی کرده است، ملت دست به دامن نازی آباد شده اند. کسی حتا او را روشنفکری واقعی خواند. رضاخان میرپنج هم که شیخ خزعل را به درک واصل کرد (تعبیر یکی از بینندگان) از محبوبان بود.
هنوز از میانه های دهه شصت٬ واکنش امام راحل به پاسخ خانمی به پرسش مشابه از یادها نرفته است. واکنش تند  دیگری را، زوجهایی که اسم دخترکشان را نازی گذاشتند و سپس طفلک معصوم را به فرنگ فرستانند، تجربه کرده‌اند٬ نتیجه آن واکنش آن شد که بعدها تصمیم گرفتند دیگر اسم بچه ها را نازی نگذارند. پاسخی مشابه آنچه مردمانی از سرزمینمان به پرسش برنامه دادند در خارجه ممکن است به طرد فرد از کل جامعه بیانجامد. احتمالا” وساطت بقال و دباغ هم مشکل گشا نخواهد بود. البته یک اختلاف این است که آنجاها مردم نمی خواهند چند نفری الگوی کسی باشند اما اینجاها کسانی می خواهند که فقط چند نفری الگوی مردم باشند.
حتا اگر یک نفر در آستانه این دگرگونی های اجتماع و هویت ایرانی هیتلر را الگوی خود می خواند٬ نماز خوف لازم بود.