۱۳۸۸ مهر ۲۸, سه‌شنبه

از غارهای نئاندرتالی تا دیوارهای دیجیتالی





برجمال تو چنان صورت چین حیران شد
که حدیثش همه جا بر در و دیوار بماند 
                                 حافظ


سابقه دیوار نویسی به پیش از اختراع دیوار می رسد. نئاندرتالها بر دیواره غارهایی که مسکن مهرشان در نتیجه ضامن بقای خودشان و نسلشان بود، نقاشی می کردند. احتمالا” مخاطب این دیوار نویسیها نیروهای مرموز و نادیده فراطبیعی بوده اند.
قرنها بعد و پس از اختراع خط، کتیبه ابداع می شود. مهمترین و معروفترین کتیبه ایرانی کتیبه بیستون است. حتی تا آن زمان مخاطب اصلی دیوار نویسی همان نیروها بودند. بیستون یعنی جایگاه خدایان. ارتفاع این کتیبه از سطح زمین نیز موید این نظر است. هرچند لابد هستند وطنشیفتگانی که ارتفاع کتیبه را برهان قاطعی بر بلندی حیرت آور انسان آریایی بدانند یا تیزچشمی شگفت افزای نیاکان عالیجاهمان. هر یک از این دو موهبت طبیعی در اختلاط با تازی و ترک لابد از کفمان رفته. داریوش البته سه دسته مخاطب را در نظر داشته: خدایان، مردمان، آیندگان.
ارتفاع هیجان انگیز و کتیبه وسوسه کننده، یک نظامی انگلیسی را بر آن داشت تا از دیواره کوه آویزان شود و متن کتیبه را رونویسی کند. او تقریبا” همزمان با گروتفند رمز خط میخی را گشود. نام این افسر جدا از این، در جای دیگری نیز ضبط شده است: هنری راولینسون بر دروازه ملل تخت جمشید نامش را به یادگار حک کرده است. مخاطبش لابد دل خودش بوده.
بشر هنوز سرسختانه به دیوارنویسی وفادار مانده است. با گسترش شهرها مخاطبان دیوار نویسی نیز گسترده شدند. چند کوچه آنطرفتر از اینجا، روی دیواری نوشته اند: تولدت مبارک. زمانی نیز روی دیواره دور برگردان نمایشگاه در بزرگراه چمران کسی نوشته بود: تیرداد نرو. یادگارهای عشق های جوانی یا سفرهای مجردی را در همه جا میتوان دید. در جنگلهای مدوبن چالوس، اون نوک کوه روی درختی با میخ نوشته اند: شهره دوست دارم.
تولدت مبارک و تیرداد نرو مخاطبی خاص دارند. اینکه روی دیوارهای شهر نوشته شده اند به سه سبب بوده احتمالا” : یا مخاطب موبایلش را جواب نمی داده یا نویسنده می خواسته مخاطبش را غافلگیر کند یا هر دو. دیدن چنین جملاتی بر چنین جاهایی احتمالا” احساسات مخاطب خاصش را تحریک می کند. سینه دیواری که نام ما بر آن آمده یا روز پیدایشمان را تبریک می گوید هم نشاندهنده خلاقیت وهم ارادت نویسنده به ما است. شهره مذکور احتمالا” در آن ارتفاعات حضور نداشته. اگر بود کارهای مهمتری داشتند حتما”، تا ثبت عشق بر تنه توسکا. شهره جان یحتمل هیچگاه ابراز عشق خاطرخواهش را نخواهد دید. تا بله بگوید و هفت شب و هفت روز عروسی بگیرند و مادرزن سلام بروند از پاتختی، درخت مسکین را یا قاچاقچیان فرستاده اند توی شمینه ویلاها یا آنقدر قد کشیده که شهره بدون چشم مسلح نمی تواند یادگار عشق آقاش را ببیند. بیماری طبیعت ستیزی (وندالیسم) در این صفحات اپیدمیک است ظاهرا”.
گهگاه دیوارها حاملان پیامهای محبت آمیز نیستند. چند کوچه ای آن طرفتر از تولدت مبارک، بر دیوار عباراتی نوشته شده است که بازگفتنش چندان مناسب نیست. حالا که اصرار می فرمایید میگویم: …….. پدر……. کله…..مال مردم خور……… … …. … دزد…. یکی از این چند نقطه ها نام خانوادگی کسی است. نویسنده به آن آقا می گوید که عصبانی است و به دیگران هم که آن آقا را می شناسند می گوید که همسایه آنها عجب آدمی است. یک بار نیز اتومبیلی را دیدم که با رنگ عباراتی مختوم به کش خطاب به آدم ناموس دزدی که لابد مالک خودرو بود بر آن نوشته بودند. طفلک رسواییش را دست کم تا صافکاری در شهر جار زد.
اینها نمونه هایی اند از پیامهای افراد به افراد. اما نویسندگان و مخاطبان همیشه افراد معمولی نیستند. زیر پل میرداماد تا چندی پیش تهدیداتی خطاب به بدحجابان به چشم می خورد. شیرین عبادی چندی پیش خاطره ای تعریف کرد. گفت که بر دیوار خانه و دفترش که یک جا هستند کلمات اجوزه امریکایی دیده می شده است. آگاهیهای ضمنی که از املای این عبارت به دست می آید هم فرح افزاست هم هراس انگیز. چند بار از برنده جایزه صلح نوبل خواستند دیوار خانه اش را که معمولا” پذیرای خبرنگاران خارجی است پاک کند. آه آبرو آبرو. عبادی می گوید هرکس که دیوار را آلوده است خودش بپالاید. دمدمه های نوروز شهرداری دیوار را می شوید. نویسندگان این تهدیدات، همه جا حاضران غایب از نظری اند که دیوار را جای مناسبی یافته اند. هر چند تفکراتشان چندان با نیاکان نئاندرتالشان تفاوتی ندارد اما بر خلاف دیوار نویسی نئاندرتالی، نه مخاطبان که نویسندگان گویا از عالم غیب اند. ظاهرا” هرچه که هر که بر دیوار می نویسد خود به خود اثبات شده است چون بر دیوار نوشته شده است.
اما هر رفتی یک آمدی دارد. دیوار نویسی با آن الف مثل دم میم آویزان شاه مهمترین تصویر زیبایی شناختی از انقلاب اسلامی است. دیوارهای سفید شده شهر، این روزها نیز همان حرفها را تکرار می کنند. نویسندگان گمنام این نوشته ها معمولا” چند مخاطب دارند. اونا، مردم و دوستان. گذرندگان با دیدن این نوشته ها پیش خود فکر خواهند کرد آها پس که اینطور. نویسندگان ضمنا” می خواهند بگویند از داغ و درفش نمی ترسند یا فکر می کنند که نمی ترسند و می خواهند این شجاعت را به دیگران تسری بدهند در همان حال که به اونا بگویند که مردمان دیگری نیز هستند در این خاک. سفیدکنندگان دیوار نیز می گویند: خیر، نیستید. این دیوارنویسی و دوغاب مالی جلوه دیگری است از کارزار خرده فرهنگها در ایران. یک طرف می گوید مرا ببین و طرف دیگر می گوید نمی بینم تا مثل من نشوی. این هم نوعی است از مکالمه خرده فرهنکها.
از جمله کارکردهای دیوار تقسیم یک فضا به دو فضا است. اندرونی و بیرونی. این اتاق و آن اتاق. اینگونه دیوار نویسیها جامعه را تقسیم می کند در همان حالی که نشت اندرونی است به بیرونی. حرفهایی که پیش از این در آن سوی دیوار، در اندرون گفته می شد حالیا بر دیوار، در کوچه در معرض دید همه اند.
هرچند امکانات ارتباطی افسار گسیخته گسترده شده است اما در فضای مجازی تتمه دیوار نویسی را می توان دید. فضای اصلی در چهره نامه (فیس بوک) wall نامیده می شود.
ناپلئون کبیر تازه از قیلوله برخاسته، ملبس به پیژاما و عبای شتری به ایوان می آید. مارش نظامی پخش می شود. از پله ها پایین می آید و از جلوی صف مظنونان می گذرد. رعب در دل گناهکار و بی گناه می افکند. به دیوار روبه رو اشاره میکند: “کی این دیوارو کثیف کرده؟ ” ناپلئون به محتوای کثافتکاری اشاره نمی کند. روی دیوار نوشته اند که ناپلئون خر است.