۱۳۸۸ آبان ۲۳, شنبه

قلمبگی، حسن تعبیر، انسداد زبان



دوستی می‌گفت که زمانی که طفلی مکتبی بوده، ناظمی داشته‌اند که دوست نداشته‌است کسی در فاصله کلاس تا حیاط چیزی بخورد. دفترچه‌ای داشته‌است آقای ناظم، جدول‌بندی شده. در ستون نخست، حتما” نام و نام خانوادگی دانش‌آموز را می‌نوشته و مقابلش سو پیشینه کیفریش را. عنوان مجرمانه‌ای که برای این فعل پلید و معصیت‌آلود گزیده بود چنین چیزی بوده‌است: اکل طعام در مناطق ممنوعه.

تصور پسربچه تخسی با دهان لبریز از کاهو، گوجه، خیار شور، کالباس خشک و لب و لوچه‌ای آغشته به سس مایونز چندان تداعی‌کننده ترکیب ملّاوار اکل طعام نیست همانطور که با هیچ لیمیا و شعبده کلامی-منطقی-فلسفی-هرمنوتیک نمی توان راهروهای دبستان پسرانه را مناطق ممنوعه نامید. عقل سلیم و ممیز البته تشخیص می‌دهد تفاوتی ماهوی بین لمبادن ساندیویج و اکل طعام وجود ندارد. همان عقل ممکن است برای پاکیزه نگه‌داشتن راهروها از دبستانی‌ها بخواهد که خوراکیشان را در حیاط بخورند. ممکن است با تحکم بیشتری آلودن راهرو را ممنوع کند، اما می‌داند که با تغییر عنوان مجرمانه حتا به نشر اذهان به قصد تشویش اکاذیب عمومی یا نگهداری ترافیک محرمانه یا اخلال در اسناد، نه راهروها تمیز می‌مانند نه کودکان فرهنگ می‌آموزند. گرفتاری آقای ناظم اضافه بر ذهنی احتمالا” تعطیل و زبانی حتما” افلیج، آن بوده است که نامبرده نمی‌توانسته است در پایان سال تحصیلی صدمی از نمره انضباط کسی بابت خوردن ساندویچ کم کند.


استفاده از کلمات قلمبه سلمبه همیشه برای بخشیدن اعتبار کاذب به امری ذاتا” بی‌اهمیت نیست و نیز تبعات عمل مجرمانه در قلمبگی نام اختیاری چندان مدخلیتی ندارد. انفجار چند هزار لیتر بنزین با کثیف شدن راهروی دبستان متفاوت است. سیگار کشیدن روی دریاچه‌ای زیر زمینی از مواد محترقه هم خلاف قانون است هم مغایر با مسولیت اخلاقی-اجتماعی. فارسی‌زبانان بسیاری هستند که سیگار، پیپ و قلیان می کشند اما هیچکدامشان دخانیات استعمال نمی‌کنند. بر خلاف اکل طعام در مناطق ممنوعه، چه کسی در پمپ‌بنزین سیگار کشد چه دخانیات استعمال کند نتیجه‌اش یحتمل انفجار و در پی آن کباب شدن خلق‌الله است تا شعاع مثلا” ده کیلومتری. استعمالِ استعمالِ دخانیات اکیدا” ممنوع به جای جمله مودبانه لطفا”سیگار نکشید مناسبت خاصی ندارد. شاید مبدع آن عبارت معوج نمی خواسته جماعتی که نازل به دست مشغول پر کردن باک اتومبیلهایشانند هوا برشان دارد و  احساس خاله-خال‌زادگی کنند.


ادب متکلفانه از جمله دلایل استفاده از واژگان قلمبه است. برای این گونه واژگان نامی قلمبه گزیده‌اند: حسن تعبیر. چندین سال پیش ناگهان برآن شدند تا به جای حسن تعبیر کهنه هتک ناموس به عنف بگویند تجاوز جنسی. چند سالی بعدترش جنسی را انداختند. بعدش کلا” گفتند آزار و اذیت. منتها تصویری که از این ترکیب به ذهن می‌آمد چنین چیزی بود: چهار نفر دکل، دخترکی را از خیابانهای تهران می‌ربایند و به بیابانهای قریه بهنام پازوکی می‌برند و او را در حالی که دهان و دستهایش را بسته‌اند به خرابه‌ای می‌کشانند. روی زمین می‌نشانند و او را دوره می‌کنند. یکی از غیورمردان می‌گوید:” دماغشو، چه گنده اس.” در نتیجه، جنسی پیروزمندانه به جایگاه از دست‌ رفته‌اش بازگشت. پس از چندی که مردم خوب متوجه شدند، جنسی مذکور را دوباره انداختند. وقتی افراطی ادب می‌ورزیم گهگاه کلاممان نامفهوم می شود. به کار بردن آزار و اذیت به قصد نامیدن جنایتی که بر انسانی رفته‌است و تجربه هولناکی که او از سرگذرانده، ممکن است به نظر خودمان مودبانه بیاید اما در حق کسی که خاطره آزار و اذیت احتمالا” چنانش از مدار زندگی عادی بیرون افکنده که امید بازگشتی نیست، نه تنها مودبانه و منصفانه نیست بلکه می‌تواند جنایت دیگری باشد. از کسی که زیر تریلی رفته‌است حتا محض تمسخر نمی‌پرسند:” نیش زنبور خوب شد؟”


وقتی زیادی مودب می‌شویم، ممکن است مجبور به بی‌ادبی شویم در جای دیگری. در قانون مجازات اسلامی (مخففش: قما) بیست و پنج ماده به قذف اختصاص دارد. مقنن قذف را اینگونه تعریف کرده: نسبت دادن زنا یا لواط به شخص دیگری(ماده ۱۳۹). بعد از چند ماده هرچه توضیح می‌دهد خواننده لابد متوجه نمی‌شود در نتیجه می گوید:”هرگاه کسی به قصد نسبت دادن زنا به شخصی مثلا” چنین گوید (زن قحبه) یا خواهر قحبه یا مادر قحبه …. (ماده ۱۴۴).


همان مقنن در ماده دیگری می گوید:” هرگاه زنی و مردی که بین آنها علقه زوجیت نباشد، مرتکب روابط نامشروع یا عمل منافی عفت غیر از زنا، از قبیل تقبیل یا مضاجعه شوند، به شلاق تا نود و نه ضربه محکوم خواهند شد….”(ماده ۶۳۷) دکتر ایرج گلدوزیان در نخستین حاشیه‌اش بر این ماده نوشته: ”مضاجعه به معنای همبسترشدن و تقبیل به معنای بوسیدن است.”* ترجمه انگلیسی حکم فرضی صادره به استناد این ماده ممکن است چنین چیزی باشد:

.He was sentenced to 60 lashes on kissing charges
که بیشتر یادآور تن بندهای چرمی سیاه و شلاق و مردمانی عضلانی و نیمه برهنه است تا حکمی حقوقی.

در مثالهای بالا از قلمبگی زبانی، نخستین و فرجامین نمونه از جهاتی مشابه‌اند. در هر دو، عملی که ذاتا” عادی است (خوردن و بوسیدن) به اسبابی (آلودن راهرو و نبودن علقه زوجیت) نادرست شمرده شده‌اند. گوینده که می‌داند نه می‌تواند کسی را با کلمات خوردن و بوسیدن بترساند و پرهیز دهد و نه می‌تواند مرتکبان را به آن دلایل مجازات کند از واژگان قلمبه استفاده می کند. هدف نهایی البته ترساندن و بازدارندگی است.


استعمال دخانیات اکیداً ممنوع و ماجرای پایان‌ناپذیر تجاوز نشان‌ می‌دهد که بازدارندگی از طریق قلمبه کردن زبان و مخوف کردن واژگان همانند تخفیف التهاب اجتماعی از طریق عفیف‌ کردن زبان، در اصل ماجرا موثر نیست. سیاست‌های زبانی حکومت‌ها و گرایش زبانی مردم معطوف به این است که با انسداد زبان اساساً گفتگو و تفکر درباره پدیده‌‌هایی خاص ناممکن شود تا بتوانند اصل ماجرا را انکار کنند و انگار کنند که کلاً خبری نبوده. منتها پدیده‌های اجتماعی همیشه خاصیتی نردبامی ندارند که با شکستن پله اول، کسی دیگر بالا نرود. گهگاه الاکلنگند. این ور را پایین دهید از آن ور می زند بالا. برای برخورد با آب همیشه لازم نیست از فن سدسازی بهره گرفت، گاهی بد نیست رفتار آب را در ظروف مرتبطه مطالعه کرد.
_______________________
*:گلدوزیان،ایرج. محشای قانون مجازات اسلامی. مجمع علمی فرهنگی مجد. چ دوم .تهران 1382 ص 349