۱۳۸۸ آذر ۶, جمعه

سوسیولوژی، سوسولولوژی، فلکولوژی، فکلولوژی

سوسولها همان فکلیان پیش از انقلاب اند،اعضای خرده فرهنگی خاص. خرده فرهنگی که سالیان سال احتمالا" به واسطه شمار اندک اعضا و عدم نفوذ اجتماعی توسری خور خرده فرهنگهای دیگر بوده است. تحقیر شده است یا نادیده گرفته اندش. گهگاه زنانش را هرجایی و در اخلاق نمونه بی ثباتی خوانده اند و گاهی مردانش را بی بهره از مردی و محصول روغن نباتی گفته اند. مواقعی نیز همان مردان را دزد ناموس و فریبکار و برآورنده شکم دختران نجیب دانسته اند. زمانی در خیابانها زلفشان را چیده اند گاهی پیراهن نگارینشان را دریده اند.
مرحوم علی اکبرخان دهخدا در لغت نامه می نویسد که فکلی نامی است که متدینین متعصب دوره ناصرالدین شاه به متجددین داده اند (یادداشت مولف). در ذیل مداخل فکل و فکل بند (کسی که فکل می بندد) دو بیت از ملک الشعرای بهار آورده اند:
اولا" عرض فکلها اینقدر وسعت نداشت/ ثانیا" فکر جوانان اینقدر لاغر نبود
و
زین فکل بندان لوس کون نشوی نادرست/ یک تن از تهران به مرز خاوران رهبر نبود
پیش از انقلاب به فکلیها همانطور که دیدیم بسیار تاخته اند. به گمانم سهمناک ترین دشمن فکلی در آن دوران سید فخرالدین شادمان بوده است. حملاتش کوبنده تر و اساسی تر از آتشبار جلال آل احمد در غرب زدگی است همان گونه که نثرش بر خلاف نثر آل احمد زیبا است و استوار. شادمان کتابی دارد به نام تسخیر تمدن فرنگی. در این رساله وی مدعی است که از فکلی ترسناک تر و خطرناک تر، ایران را دشمنی نیست. این دشمن را چنین معرفی می کند:" فکلی، ایرانی بی شرم نیمه زبانیست که کمی زبان فرنگی و از آن کمتر فارسی یاد گرفته و مدعیست که می تواند به زبانی که آن را نمی داند تمدن فرنگستانی را که نمی شناسد برای ما وصف کند.(ص38.)"
در چند بند بعدی در تکمیل فکل شناسی نشانه های دیگری به دست می دهد. فکلی را ناجوانمردی می داند که از آموختن صرف و نحو سخت آلمانی و فرانسه و تلفظ بی بند و بست انگلیسی نمی نالد اما ندانستن زبان مادریش را افتخار خود می داند. کسی که می پندارد تغییر الفبای فارسی به لاتین حلال مشکلات است.
شادمان چاره و علاج فکلی مآبی و نیز راه مواجهه با تمدن غربی را تسخیر آن تمدن می داند به وسیله تقویت زبان مادری و ترجمه آثار فرنگان به فارسی فصیح، تاسیس دانشگاه و تربیت استادان ایرانی برای دانشجویا ن ایرانی که هم ایران را خوب بشناسند هم مرعوب فرنگ نباشند. تاسیس دانشکده نفت در زمان وزارتش و به اهتمامش نشاندهنده صداقت شادمان است در این رای. بیش از هرچیز این زبان نیمه فارسی است که او را می آزارد. همان زبانی که محمدعلی جمالزاده در فارسی شکر است دستش انداخته.
بهار و شادمان در یورش به فکلیان هریک، یکی از دو سر دستگاه گوارش را هدف گرفته اند.
شادمان از نسلی بود که زندگی را ماموریت می دانست و هیچ چیز را ساده نمی گرفت. نمی پذیرفت که آدمی در ذات خود تن آسان است و راحت می جوید. فکلی مآبی هم نتیجه همین ذاتیات است نه ناجوانمردی و دشمن خویی و وطن فروشی و بی حیایی. فرنگ دست کم از جنگهای ایران و روس به این سو برای ایرانی در عین هراسناکی هوس انگیز بوده است. نمی توان انتظار داشت که همه مردم به تمام زوایای تمدن غرب آگاه باشند در همان حالی که فارسی را به قاعده می دانند. عموما" هیچ کدام از این کارها را نمی کنند. عوام در مواجهه با تمدن فرنگ به شلوارشناسی و علم گل و مل و احوالات شخصیه ستاره ها دلخوش اند. در خود خارجه هم سینه چاکان بانو پاریس هیلتون بی شمارند و خوانندگان امانوئل کانت اندک. نه فکلی، دشمن است نه علاج، بسیج توده ها به قصد تسخیر فرنگستان.
فکلی های پیش از انقلاب و سوسولان پس از آن در عرصه هنر معمولا" مخاطب بوده اند نه خالق. هنرمندان مهاجرت کرده به کالیفرنیا نان خود را از دست هم اینان می گرفته اند. در اوایل این دهه نوباوگانی با اجاره استودیو و یا در زیرزمین خانه هایشان گروههایی تشکیل دادند تا بر سیم آلاتی الکتریک پنجه کشند یا بر صفحاتی برنجی بکوبند و از زندگی خود در شمال شهر تهران نغمه ها بگویند.
در سینما فیلمی ساخته شد به نام جاهلها وژیگولها. قصه از این قرار است که در محله ای میان جاهلها و ژیگولها (شاخه ای از فکلیان) درگیری، مدام است. عاقبت با ازدواج یک نفر لات با خواهر یک دستگاه ژیگول و بلعکس همه چیز به خوبی و خوشی ختم به خیر می شود. این دو زوج اگر وجود خارجی می داشتند احتمالا" جشنواره زوج خوشبخت ایرانی برنده دیگری می داشت.
هیبت ظاهری چه گوارا چندان جذاب است که کسانی از این تن آسانان را به خیال چریکی گری انداخته است. ستاره سینمایی چندی پیش ابراز تمایل کرده بود که رفیق چه ثانی شود لابد تحت عنوان رفیق به.
این درگیری دائمی خرده فرهنگی مسلط، محافظه کار و پایبند سنت با کسانی که از تجدد به ظاهر قناعت کرده اند موجب تحولاتی اجتماعی در ایران شده است. کسانی انقلاب و جنبش اخیر را در تفاسیر خود به دعوای لمپن پرولتاریا و لمپن بورژوآ (فکلی) تقلیل می دهند.
به رغم عناد خرده فرهنگهای دانشگاهی و سنتی، جاذبه جهان جدید و کیفیت تن آسانی آدمیان کار خود را کرده است. اکبر هاشمی رفسنجانی چند سال پیش کسانی را که شمع به دست در میدان مادر تهران، با سوختگان یورش بیابانگردان به برجهای تجارت جهانی نیویورک شبانه همدردی می کردند و می خواستند در رویای جهانی ،اگر نه در مهمانی که در سوگواری، شراکت کنند، مشتی بچه سوسول خواند. چند سال بعد به تردستی چرخ شعبده همان ها کیف به کول و کفش به پا زن و مرد شانه به شانه به نماز جمعه ای رفتند که به امامت هم او اقامه می شد.
تبرج ستیزی و سرکوب مانکنهای ویترین لباس فروشی ها هم مدد نکرده است. جمع کردن تجمعات شبانه فکلیان نیز راه به جایی نبرده است. با گسترش امکانات ارتباطی، فکلیان راحت تر و سریع تر به آنچه می خواهند از فرنگ بدانند دست می یابند. یکی از این امکانات ارتباطی اینترنت است (فی لغت احد من الفضلا: اندر تور). اینترنت نخستین جایی بود که این خرده فرهنگ دست به آفرینش زد. وبلاگ نوشت و زبان خودش را (همانی که شادمان چنانش می کوفت) به کار گرفت. آن چنان که در مجازستان اگر دست بالا را نداشته باشد توسری خور کسی هم نیست.
پس از کم و بیش یک دهه این زبان قوام گرفت و محکم شد. نویسنده یافت و خواننده. به گمانم البته بیشتر خوانندگان نه درپی نثری اگر نه زیبا که دست کم درست به این وبلاگها سر می زنند. بیشتر خواهان خاطراتی اند مگو و افزایش ضربان قلب ناشی از مشارکت در تفریحات دیگرانی که گشاده دستانه از پشت درهای بسته آرزوهاشان یا اتاقهاشان می گویند، گیرم پنهان در پشت نامی مجعول و مجازی بر زنگ در.
کتاب یوسف آباد،خیابان سی و سوم دست کم از این حیث اهمیت دارد که خبر از تولد خرده فرهنگی خاص می دهد در عرصه نوشتن. نه نویسنده، که نمی شناسمش، که راویان هرچند دوتایشان شنوندگان مجالس حسینه ارشاد بوده اند همگی فکلی اند. فصل نخست داستان، که در ذهن پسری می گذرد و به گمانم بهترین بخش داستان است، سر شار است از برندهای پوشاک، لحظاتی از زندگی خصوصی این خرده فرهنگ و آرزوی جوان در پیوستن به رویای جهانی از طریق شستشوی سر با شامپویی باب بازار. فصل آخر واگویه دختری است جوان با رویاهای یکسان در جستجوی کسی.
به داستان و آدمهایش کاری ندارم. تا چند سال پیش نوشتن چنین داستانی دشنامهایی در پی داشت در همان حال که خواننده ای نمی یافت.
خرده فرهنگ فکلیان چنان گسترده شده است که زبان خود را آفریده مخاطب خود را یافته و ناشری معتبر کتابش را چاپ می کند. این کتاب چه بخواهیم چه نخواهیم می گوید که فکلیان دیگر توسری نخواهند خورد. زبانی دارند که هرچند هنوز نمی توان چشم بیهوده داشت که شاهکار بیافریند اما اقلش زبان است و رسا است و حالا گاهی برای کوبندگانش به هر دو معنا دراز می شود. شاید روزگاری شاهکاری نیز از این زبان به دست آید. یوسف آباد، خیابان سی وسوم به تنوع زبان فارسی کمک خواهد کرد در همان حال که به رغم شادمان، نه کسروی نه نیما یوشیج نه سینا دادخواه هیچکدام کشنده زبان فارسی پدر و مادر دار نیستند. هر گونه زبانی پدر و مادر خود را دارد. زبانی که خرده فرهنگی خاص یا چهار نفر فکلی دزآنفکته بتوانند نابودش کنند با اهرم هیچ کس سرپا نخواهد ماند.
____________________________________________________
در باب شادمان دکتر عباس میلانی دو مقاله بدیع نوشته است: یکی در تجدد و تجددستیزی در ایران و دیگری مقدمه همین کتاب که مشخصاتش از این قرار است: شادمان،سید فخرالدین. تسخیر تمدن فرنگی.تهران.گام نو.1382 . چ اول
در باب شخصیت به راستی جالب شادمان به گمانم هنوز نیازمند رسالاتی دیگر هستیم. شادمان بسیار آگاه و پرمایه و باریک بین بوده است. اما چنین نوشته ای به قلم وزیر کابینه زاهدی بیشتر به شوخی خنکی می ماند به قصد ریشخند خلق الله:" ملت زنده آنست که بتواند به آزادی و به راهنمایی عقل و به مدد ذوق و استعداد طبیعی برای حفظ مصالح و دفع مفاسد و جلب منافع مادی و معنوی خویش کار کند.....اما اگر فرنگی ما را مغلوب کند اختیار جان و آزادی فکر همه از کف ما خواهد رفت."( همان جا46.)
مشخصات یوسف آباد،خیابان سی و سوم: دادخواه،سینا.یوسف آباد خیابان سی و سوم.تهران.چشمه.1388.چ اول