۱۳۸۸ مهر ۳۰, پنجشنبه



انسان با کشتن زندگی می کند٬ و نوعی حس گناه با این عمل همراه است. … حیواناتی که من کشته ام نیز باید به بقا ادامه دهند. …تا آنجا که از زندگی بیشه نشینان و رابطه بومیان امریکا با بوفالو اطلاع داریم٬ این رابطه بر احترام استوار است. 
                                                                                                            جوزف کمبل




کاین برکه جایگاه فساد است و نام اوست
بنگاه فسق و جای زنا٬ مرکز شقا
دار فریب و خانه جور و سرای کفر 
 بنگاه جهل و حوزه کذب و در ریا


این ابیات ظاهرا” باید در وصف یک جای خیلی خیلی بدی باشد مثل کارتاژ باستان یا آمستردام امروز. اما اینها از آخرین ابیات قصیده غوکنامه ملک الشعرای بهار است. بر پیشانی این قصیده نوشته اند: (( این قصیده را بهار در تابستان سال 1310 در هجو و مذمت غوکهایی سروده است که استخر خانه اش را مامن ساخته بودند. در اقتفای قصیده لبیبی است و بیتی از آن را تضمین فرموده است.)) آن ابیات توصیف برکه غوکان است. قصیده این گونه آغاز می شود:


بس کن از این مکابره ای غوک ژاژخا
خامش٬ گرت هزار عروسی ست٬ ور عزا
ای دیو زشت روی٬ رخ زشت را بشوی 
ورنه در آب جوی مزن بیش دست و پا
آن غوک سبزپوش بر آن برگ پیلگوش 
جسته کمین خموش و دو دیده سوی سما
چون زاهدی عنود٬ به سجاده کبود
بر کرده از سجود٬ سر و روی با خدا


ملک سپس نزدیک سی بیت در باب غوک از دیدگاه جانورشناسی می سراید. در این بین حتی قورباغه بی نوا را روانکاوی نیز می کند:


زان پس مراد و بویه جفت آیدت بلی
اشکم چو گشت سیر٬ دگرکون شود هوا


و حتی حسد را در نهاد قورباغه می یابد:


زان پس حسد بری چو ببینی که غوک نر 
بر غوک ماده جست و بپیچید و شد جدا
…تدبیرها کنی و به خود شکلها دهی
تا آیدت به چنگ یکی غوک خوش لقا


بهار پس از مقایسه بشر و قورباغه٬ در انتهای این پنجاه بیتی که در مذمت غوکان در کمال فصاحت و فخامت و سلاست سروده آرزو می کند که ای کاش غوک لعین را روا یا ناروا زیر پا فکند. ملک طبیعت را دوست داشت: باغبان و عشق باز (کفترباز) بود. اما استعمال زنا٬ حسد٬ کفر٬ شقاوت و فسق در وصف موجودی که عکسش را می بینید٬ اندکی بی انصافی است.









پلوتارک در باب تفاوت رشک و نفرت پس از آن که بر خلاف بهار مدعی می شود که رشک را تنها می توان در نهاد آدمی یافت٬ نمونه هایی را از نفرت آدمیان از جانوران می آورد:
(( مغان پارسی موشها را می کشتند چرا که خودشان از آنها متنفر بودند٬ و (گمان می کردند که) ایزدشان از این جانور متنفر است.))
کهنترین نمونه ای که از جانورکشی ایرانیان در اروپا ثبت شده است به تواریخ هرودوت بازمی گردد. در تفاوت میان کاهنان مصری و مغان ایرانی می نویسد که مصریان از کشتن آفریدگان جز آنچه برای قربانی است شدیدا” پرهیز می کنند، در حالی که مغان جز آدمی زاد و سگ٬ هر آفریده دیگر را با دستان خود می کشند. منظور ازهر آفریده دیگرموجوداتی اند موسوم به خرفستر Av.Xrafstra . پلوتارک نیز در تشخیص مناسبت این دشمنی خطا می کند. ایرانیان شماری از جانوران را آفریده اهریمن می دانستند. جهان در دیدگاه ایشان آوردگاه نیک و بد بود، در نتیجه خرفسترکشی در نظرشان جنبه ای از نبرد کیهانی و نیز فریضه ای دینی بود.
از گایثیاس تا همین اواخردر بیشتر سفرنامه های فرنگیان٬ اشاراتی به جشن بزرگی به همین منظور آمده است. آنها حیرت زده می گویند در روزی خاص (جشن آرمیتی٬ احتمالا” اسفندگان) ایرانیان همگی بیرون می آیند و قتل عامی راه می اندازند. قربانیان خشم ایرانیان٬ کرپوک٬ چلپاسه٬ یزمجه٬ غوک و مار است.
در ارداویرافنامه فصل شصت می خوانیم که روان مردی را در دیگی کرده اند و می پزند. پای راستش از پختن معاف است. علت: (( با میل به شهوت و با بدی به سوی زن شوهردار بسیار رفت. همه تن او بزهکار بود و با آن پای راست٬ وزغ و مور و و مار و گزدم و دیگر خرفستران را بسیار زد و کشت و نابود کرد.))
دوستم زیتون از جدلی حیرت انگیز که میان او و یه بنده خدایی در گرفته بود می گفت. موضوع جدل اشرفیت انسان بود. در نقل قولهای غیر مستقیم حریفش٬ آمیخته ای از رشک٬ نفرت و نوعی احساس رقابت نسبت به دیگر موجودات به ویژه جانوران هویدا بود. از آن نوع احساساتی که کودکان نسبت به خواهران و برادران خود در خردسالی دارند. یا آن گونه که فروید مثلا” در باب عقده ادیپ می گوید نسبت به والد همجنسشان.
تصویر سگ مفلوک و گری که آزارش تفریح کودکان است هنوز در بیشتر روستاهای این صفحات دیده می شود همچنان که اعلان گوسفند با قصاب در حالیکه زیر آن نوشته اند زنده بی آنکه مشخص شود زنده اشاره به قصاب است یا گوسفند و نیز پلاکهای خونین اتومبیلهای جدید از سرسختی انسان آریایی شهرنشین در جانورآزاری حکایت می کند. شکار نیز هنوز از تفریحات روستایی و شهرنشین است. حاج آقایی چند روز پیش سر کلاسی در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران از اینکه بنده خداهایی اسم حشره ای را برای فرزندانشان می گزینند ابراز شگفتی کرده بود. به بیان خودش تعجبم. مرادش البته پروانه بود. از هرودوت تا بتی محمودی از این قتل عام شگفت زده بوده اند.
شخصا” پدری را دیدم که کودکش را در عاشورای چند سال پیش کول گرفته بود تا کاکل زری بهتر بتواند صحنه قربانی کردن یک نفر شتر را ببیند. گویا از معدود مواردی که تمام خرده فرهنگهای این مرز پرگهر سر آن توافق دارند همین خشونت است. به موجب یکی از مصوبات سال 1324 مجلس شورای ملی کسانی که پرندگان یا دامهای زنده را آویزان حمل کنند یا به طور آویزان نگاهدارند به دو تا پنج روز حبس و ده تا پنجاه ریال جریمه محکوم می شدند. بوده اند البته ایرانیانی چون زردشت٬ مانی و هدایت که مخالف حیوان آزاری باشند. دو تای آخر گوشت نمی خوردند.
این گونه نفرت عنان گسیخته ممکن است از حیطه حیوانات به جاهای دیگری بکشد. بیشتر دشنام های فارسی بر سه محور استوارند: اشرفیت انسان بر حیوانات٬ برتری های قومی-نژادی و تبعیضات جنسی. تقسیم جهان به ما و آنها و نه ما و شما٬ نشاندهنده کراهت مقسم است از یافتن راه حلهای نه چندان نهایی و نشان جمود ذهن و نوزاذ مرگی اندیشه اش است. کسانی جهان را به انسان و طبیعت٬ مردم را به ما و آنها٬ جنس موافق و مخالف تقسیم می کنند. گهگاه این تقسیم بندی ها در هم تداخل می کنند. حبیب اله نوبخت مبدع فیلزفی فازلیسم٬ جدا” حیوانات و گیاهان را به نژادهای آریایی و سامی تقسیم می کرد: (( دودمان شیر و عقاب و اسب در حسن ترکیب و در صفات تکبر و غرور و جنگجویی که گونه های دیگری هستند با دودمان تویتونی (نورد) و گرمنی و انگلیسی و پارسی (هخامنشی) متفق و متحد می باشند. … نبات آریر(آریایی) و حیوان آریر و انسان آریر در کلیه صفات روح و در کلیه صفات جسم یعنی در نظم نژادی با یکدیگرمتحد و یگانه اند. …. البته خر را که یک حیوان سامی است دیده اید که چگونه لنج و لوچه خود را بهنگام نهیق از هم می گشاید و تمام بدن او در این هنگام حرکت می کند.)) پذیرفتن جهان و مردمان چونان موجوداتی برابر و دارای حق بی هیچ احساسی از نفرت یا عشق از پیش شرطهای مدنیت است.
پدرم از عشق من به جانوران به نوع دوستی تعبیر می کند. جمله ستون کناری این وبلاگ از جویس با تغییری در باره من صادق خواهد بود: کابوس تاریخی است که زندگی من در آن می گذرد. بیش از یک دهه است که کابوس همدم شبهای من است، در نتیجه خوابی آرام و بی رویا برای من در حکم کیمیاست. وقتی در اواخر مهرماه علاوه بر کابوس باید وزوز شبانه پشه ها را تحمل کنم آرزو می کنم ای کاش این عشق کلاسیک دو طرفه بود نه مصداق این بیت حافظ:
تو را می بینم دردم زیادت می شود هر دم
مرا می بینی و هر دم زیادت می کنی دردم
_________________________________________
نقل قول ابتدای متن از قدرت اسطوره حوزف کمبل ترجمه عباس مخبر نشر مرکز٬
ابیات بهار از مرغ سحر٬ منتخب اشعار ملک الشعرای بهارا نتشارات سخن٬
متون مربوط به یونان و روم باستان از کتاب زیر:
The Tradition of The Magi by Albert de Jong
ترجمه ارداویراف نامه از متن ژینیو با برگردان فارسی دکتر ژاله آموزگار٬


نوشته نوبخت از فلسفه فازلیسم فیلزفی حبیب اله نوبخت چاپ روزنامه پارتیزان سال 1323 گرفته شده است.
اگر به نشانی دقیق تری احتیاج دارید به آدرس سمت راست این صفحه ایمیل بزنید.