۱۳۸۸ مهر ۴, شنبه


لباسهای آنچنانی غذاهای آنچنانی زندگیهای آنچنانی کتابها و فیلمهای آنچنانی دوستیهای آنچنانی صفت موصوفهای محبوب معلمهای دینی اند. ایشان با چنین ترکیباتی زندگی بنده خداهایی را توصیف می کردند که آن بنده خداها عبارت بودند از آدمهایی که ما بودیم و هستیم. نتیجه ای که می گرفتند این بود که ما مشکل داریم. جمله محبوب دیگر: شما مشکل داری. با کی؟ با چی؟ منظورشان البته این بود که ما پسربچه های سیزده چهارده ساله نمی توانیم یک ساعت و نیم یک جا سنگین و متین و موقر مثل پیرمردهای هفتاد ساله در مجلس ترحیم یه بنده خدایی بنشینیم و به چیزهایی گوش بدهیم فقط برای اینکه باید گوش بدهیم. من شخصا” هیچ وقت نفهمیدم یه بنده خدا (ترکیب دیگری که دل معلمان دینی را برده) دقیقا” یا حدودا” اشاره به کیست.

آقا یا خانوووم دینیمون از بنده خدا برای اشاره به کسی استفاده می کرد که نمی خواست ما بفهمیم او کیست و آنچنانی نیز صفت چیزها و آدمهایی بود که خودش نمی دانست چیستند یا کیستند. من شخصا” هیچ آنچنان و اینچنین و هر نوع چنین و چنان دیگری در زندگی خودم در این بیست سالی که ازنخستین مواجهه سهمناکم با آنچنانیسانان می گذرد نیافته ام.
ترکیباتی اینچنین که مغابر کارکرد زبان به جای پیوند دادن اذهان و آشکار کردن معنا برای پوشاندن آن و گفتن و نگفتن به کار برده می شوند مخل ارتباطی پایدار و خردمندانه اند. به ویژه آنگاه که متکلمان دو خرده فرهنگ گوناگون از واژگانی اینچنین مبهم استفاده کنند چون پس زمینه فرهنگی مشترکی هم ندارند تقریبا” از گفتار هم چیزی نخواند فهمید.
همه این شطحیات را گفتم تا بگویم به رغم علاقه قلبیم به درس معارف و کتابهای آموزنده آن از ترکیباتی که در این متن به قول بچه ها گفتنی هایلایت آنچنانی شده اند تا مرز تهوع متنفرم.