۱۳۹۶ بهمن ۲۱, شنبه

نامگ: مختصری در ریشه‌شناسی و معنی‌شناسی


این نوشته در شماره سوم از سال دوم مجله ایران‌نامگ منتشر شده‌است.

نامگ /nāmag/ (هزوارشِ[1] آن MGLTA) واژه‌ای است که در زبان‌های فارسیِ میانه‌ی زرتشتی و مانوی باقی مانده است.[2] صورتِ باستانیِ آن را می‌توان nāmanka*، متشکل از دو جزء nāman به معنای نام و پسوند ka- که پسوندِ اسم‌ساز است، دانست. منتها از آنجایی‌ که اولاً این کلمه در هیچ یک از زبان‌های دوره‌ی باستانی باقی‌ نمانده، ثانیاً چون که نه n نهایی nāman در نامگ آمده است و نه جبران آن، باید تاریخ پیدایش این کلمه را دوره‌ی میانه‌ی زبان‌های ایرانی دانست.[3] به عبارت دیگر، نامگ صورت باستانی ندارد و در دوره‌ی میانه، از دو جزء nām و پسوند ag-، ساخته شده است.[4] ظاهراً کهن‌ترین ضبط کلمه  در ۴ کتیبه‌ی کردیر )نیمه دوم قرن ۳ میلادی) باشد؛ یعنی سندی قدیمی‌تر که حاوی کلمه‌ی نامگ باشد به دست ما نرسیده است. نامگ در این ۴ کتیبه‌ مجموعاً ۱۱ بار به کار رفته است.[5] این تعدد موارد استفاده نشان می‌دهد که نامگ در آن تاریخ واژه‌ای پذیرفته شده در زبان فارسی میانه بوده و لاجرم از پیدایشش در آن زمان مدتی نه‌چندان کوتاه گذشته بوده.

نامگ سه معنای اصلی دارد:۱. مطلقِ مکتوب همچون کتاب و هرچیزی که نوشته‌ شده باشد، ۲. سند، ۳. مراسله.

۱. نامگ در معنای مکتوب:
بابِ پانزدهمِ فرهنگِ پهلوی[6] که مجموعه‌ای است از هزوارش‌ها و املاهای دشوارِ فارسیِ میانه‌ی زرتشتی، نامگ را معادلِ کلمه‌ی آرامیِ כתיב /ketiv/ (در عربی کتیب، در سریانی ܟܬܝܒܗ) دانسته است. کلمه‌ی آرامی به معنای نوشته،  کتاب و هرچیز مکتوب دیگری است.[7] درسطر بیست و دوم کتیبه‌ی کردیر در نقش رجب  چنین می‌خوانیم:

22. um ēn nāmag ēd-iz rāy nibišt kū…
۲۲. و این نامه را نیز نوشتم که...[8]
نامگ در این جا در معنای نوشته آمده است.

در معنای کتاب نامگ در نامِ چند کتابِ فارسیِ میانه‌ی زرتشتی آمده است: ارداویرازنامگ و جاماسپ‌نامگ که باقی مانده‌اند.[9] نامگ در نامِ کتابهای دیگری که اصلشان از دست رفته نیز آمده است: خودای‌نامگ (xwadāy-nāmagطوطی‌نامگ، اسکندرنامگ، سندبادنامگ و اونگ‌نامگ (ēwēnag-nāmag لفظاً آیین‌نامه).[10] نامگ همچنین در همین معنا در ترکیبِ کارنامگ در عنوانِ کتابِ مهم کارنامگ اردشیر پاپکان نیز آمده است.[11] ترجمه‌ی تحت‌اللفظیِ آن نام چنین است: کتابِ اعمال اردشیر پسر بابک. همچنین در مادیان هزاردادستان[12] به نام کتابهای حقوقی از دست رفته‌ای برمی‌خوریم که طرف استناد مؤلف آن کتاب بوده‌اند: دادستان‌نامگ،[13] مُستبارنامگ[14] (mustbār-nāmag لفظاً: تظلم‌نامه)، خویشکاری‌نامگ موبدان[15] (xwēškārīh-nāmag ī mowbadānخویشکاری‌نامگ کارفرمایان[16] (xwēškārīh-nāmag ī kārframān[ān] )

نامگ غیر از جزئی از عنوان کتابهای خاص، در معنای عام برای نامیدن نوع مشخصی از مکتوبات نیز به کار رفته است. مثلاً در مادیان هزاردادستان ترکیباتی را نظیرِ پرسش‌نامگ[17] (pursišn-nāmag) در معنای صورت‌جلسه‌ی بازجویی و سخن‌نامگ[18] (saxwan-nāmag) در معنای صورت‌جلسه دادگاه، هِشت‌نامگ[19] (hišt-nāmag) در معنای طلاق‌نامه و یزش‌نامه[20] (yazišn-nāmag) در معنای صورت‌جلسه انجام مراسم ور می‌توان یافت. همچینین در آن کتاب به نامگ‌دان[21] (nāmag-nīdān) به معنای بایگانی برمی‌خوریم.

۲. نامگ در معنای سند:
 در مادیان هزاردادستان نزدیک به بیست بار نامگ در معنای مکتوبی دارای ارزش حقوقی آمده است. مثلاْ در بندی از آن کتاب می‌خوانیم:

Ud ān-ī guft ka gōwēd -m ēn wizīr ō dād ēg- gil ud nāmag dād bawēd.
وآن گفته شده که اگر گوید که «این قباله را به تو می‌دهم.» پس گِل (مُهر) و نامه را داده باشد.[22]

۳. نامگ در معنای مراسله:
 کتابی موسوم به آیین نامه‌نویسی، در پهلوی Abar ēwēnag ī nāmag nibēsišnīh، احتمالاً از اواخر دوره‌ی ساسانی باقی‌ مانده است.[23] کتاب مطابق عنوانش حاوی الگوهای گوناگون مراسله است. این کتاب چنین آغاز می‌شود:

Nūn nibēsīhēd pad sazīd nibišt nāmag-ē ō kas kas xwadāyān…

اکنون نوشته می‌شود، نوشته‌ای سزاوار، نامه‌ای به یکایک خداوندان

همچنین در بند ۱۸ آمده است:
Nāmag pad bēš pursišnīh hunsandīh dādan...

نامه برای غمگساری، تسلیت[24]

همچنین در کارنامه‌ی اردشیر بابکان آمده است:

27. uš nāmag ō pāpak kard kū amā ēdōn ašnūd kū ašmā rāy pus-ē ast ī abāyišnīg pad frahang ud aswārīh abēr frahixtag.[25]

۲۷. و نامه به پاپک کرد که ما ایدون شنیدیم که شما را پسی هست که بایسته، به فرهنگ و اسواری بسیار فرهیخته.[26]


نامگ در فارسی دری:
پسوند ag- ایرانی میانه که خود بازمانده‌ی aka- ایرانی باستان است، در گذر به فارسی دری g نهایی خود را از دست داده و در گویشهای متفاوت به اشکال فتحه یا کسره تبدیل شده است.[27] از این رو، نامه صورت فارسی دری نامگ فارسی میانه است. از لحاظ معنی‌شناسی، نامه هر سه معنای نیای خود را حفظ کرده است:

۱. نامه در معنای مکتوب:
در عناوین کتابهای مشخصی همچون شاهنامه، مرزبان‌نامه، مصیبت‌نامه، اسرار‌نامه، گشتاسب‌نامه، سیاست‌نامه، نوروزنامه و مانندشان آمده است. همچنین برای اشاره به نوع مشخصی از مکتوبات هم از نامه استفاده می‌شود: فرس‌نامه، بازنامه، فتوت‌نامه، ساقی‌نامه، خواب‌نامه، سفرنامه و مانندشان. نامه در این معنا، از پرکاربردترین واژه‌ها برای برساختن کلمات جدید در فارسی معاصر است: فیلم‌نامه، نمایش‌نامه، نظام‌نامه، پایان‌نامه، اساس‌نامه، لغت‌نامه، دانش‌نامه‌، اجازه‌نامه، دعوت‌نامه، بخش‌نامه، آیین‌نامه، جشن‌نامه، یادنامه، شناخت‌نامه، شب‌نامه، شیوه‌نامه و مانندشان. همچینین نامه اخیراً در عنوان بخشی از فصول کتاب هم به کار می‌رود: نام‌نامه و کتاب‌نامه. در عناوین بعضی متون روایی و نمایشی فارسی معاصر نامه، ملهم از عناوین کتب قدما، در معنای حکایت یا داستان آمده است: عارف‌نامه یعنی داستان عارف و نه کتاب مستقلی درباره‌ی عارف قزوینی.[28] همچنین‌اند فتح‌نامه‌ی مغان (داستان فتح مغان)،[29] گنج‌نامه (داستان گنج).[30]

نامه همچنین برای اشاره به جراید دوره‌ای به کار می‌رود. در این معنا به طول دوره‌‌ی انتشار جریده می‌پیوندد: روزنامه، هفته‌نامه، دو‌هفته‌نامه، ماه‌نامه، فصل‌نامه، دوفصل‌نامه، سال‌نامه و گاه‌نامه.

نامه، خارج از ترکیباتی این‌چنین، در معنای کتاب در فارسی کلاسیک آمده است:

یکی نامه بود از گه باستان
فراوان بدو اندرون داستان[31]
فردوسی

این معنا در فارسی امروز متروک شده است.

۲. نامه در معنای سند:
نامه در فارسی دری برای اشاره به نوشته‌ای به کار می‌رود که ارزش حقوقی دارد. در این معنا به عنوان عقد یا عمل یا وضع حقوقی‌ای منضم می‌شود که در آن نوشته درج شده است: اجاره‌نامه، وصیت‌نامه، وکالت‌نامه، عقد‌نامه، طلاق‌نامه، بیمه‌نامه، گذر‌نامه، گواهی‌نامه، شهادت‌نامه، رضایت‌نامه، عهد‌نامه، پیمان‌نامه، مقاوله‌نامه، بیع‌نامه، صلح‌نامه، دادنامه، بارنامه، وقف‌نامه، شناسنامه و مانندشان.

۳. نامه در معنای مراسله:
استعمال نامه به صورت مجزا در معنای کتاب در فارسی امروز متروک شده است. مراسله در فارسی امروز تنها معنای نامه است وقتی که مجزا و بیرون ترکیب به کار می‌رود. این معنا در فارسی کلاسیک نیز وجود داشته است:

به سمرقند اگر بگذری ای باد سحر
نامه‌ی اهل خراسان به بر خاقان بر
نامه‌ای مطلع آن رنج تن و آفت جان
نامه‌ای مقطع آن درد دل و سوز جگر
نامه‌ای بر رقمش آه عزیزان پیدا
نامه‌ای در شکنش خون شهیدان مضمر[32]
انوری









[1] هزوارش کلمه‌ای بوده است که صورت آرامی‌اش نوشته می‌شده اما صورت ایرانی‌میانه‌اش خوانده می‌شده است. رک: ژاله آموزگار یگانه و احمد تفضلی، زبان پهلوی: ادبیات و دستور آن (تهران: انتشارات معین، ۱۳۸۲)، ۶۰-۶۱.
[2] دیوید نیل مکنزی، فرهنگ کوچک زبان پهلوی، ترجمه مهشید میرفخرایی (تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ۱۳۸۳)، ۱۰۹.
Desmond Durkin-Meisterernst, Dictionary of Manichean Middle Persian and Parthian (Turnhout: Breplos, 2oo4), 238.

[3] زبان‌های ایرانی را از لحاظ زمانی در سه دوره قرار می‌دهند: دوران باستان از آغاز تا سال ۳۳۱ پیش از میلاد و یورش اسکندر. از ۳۳۱ پیش از میلاد تا ۸۶۷ میلادی، سال به سلطنت رسیدن یعقوب لیث صفاری و رسمی شدن زبان فارسی دری، دوره‌ی میانه است و پس از آن دوره‌ی جدید. بدین ترتیب، حیات زبان فارسی نیز به سه دوره باستان، میانه و جدید تقسیم می‌شود. فارسی باستان، زبان کتیبه‌های پادشاهان هخامنشی، نیای فارسی میانه‌ی زرتشتی یا پهلوی است که آن خود نیای زبان فارسی دری است. در اینجا فارسی دری را (که زبانی است که این مقاله به آن نوشته شده است) به دو دوره‌ی کلاسیک، از ۶۳۰ میلادی تا ۱۹۰۶(سال انقلاب مشروطه) و فارسی معاصر، از آن تاریخ به این سو، تقسیم کرده‌ام تا بتوانم تحول معنایی واژه را در طول تاریخ زبان فارسی دری دقیقتر نشان دهم. برای أگاهی از تاریخ زبان فارسی رک: محسن ابوالقاسمی، تاریخ زبان فارسی (تهران: سمت، ۱۳۹۴).

[4] Henrik Samuel Nyberg, A Manuel of Pahlavi (Wiesbaden: Otto Harrassowitz, 1974) Vol. II, 135.
[5] Philippe Gingnoux, Glossaire des Inscriptions Pehlevies et Parthes (London: Lund Humphries, 1972), 30.
[6] احمد تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، به کوشش ژاله آموزگار، (تهران: سخن، ۱۳۷۶)، ۳۲۱.
[7] Henrik Samuel Nyberg, Farhan ī Pahlavik (Wiesbaden: Otto Harrassowitz, 1988), 12.
[8] Philippe Gingnoux, Les Quatre Inscriptions du Mage Kirdīr, (Paris: Association pour l’avancement des études iraniennes, 1991), 36.
[9] تفضلی، تاریخ ادبیات، ۱۶۷ و ۱۷۳.
[10] همان، ۲۶۹، ۳۰۴،  ۲۹۹ و ۲۴۵
[11] همان، ۲۶۰.
[12] همان، ۲۸۶
[13] برای آگاهی از محتویات مادیان هزاردادستان (مختصراٌ برای بخش اول MHD و برای بخش دوم MHDA) رک:  
Maria Macuch, Das Sasanidische Rechtsbuch "Mātakdān I Hazār Dātistān" (Wiesbaden: Deutsche Morgenländische Gesellschaft, 1981), Teil II.

Maria Macuch, Rechtskasuistik Und Gerichtspraxis Zu Beginn Des Siebenten Jahrhunderts in Iran: Die Rechtssamlung Des Farroḫmard I Wahrāmān (Wiesbaden: Harrassowitz, 1993).

Anahit Perikhanian, The Book of a Thousand Judgements: A Sasanian Law-book. Translated by Nina G. Garsoïan, (Costa Mesa: Mazda, 1997).

MHD. 11-2, 36,2.
[14] Ibid. A5, 11.
[15] Ibid. A26, 15.
[16] Ibid. A38, 16-17.
[17] Ibid. 78, 4-5, 7, 14, 15; 98, 4; 100, 7,11 etc.
[18] Ibid. 4, 8; 9, 7; 73, 12-14 etc.
[19] Ibid. 87, 10.
[20] Ibid. A13, 7; A27, 8.
[21] Ibid. 78, 12-13.
[22] Ibid. A34, 2-3.
[23] تفضلی، تاریخ ادبیات، ۲۹۴.
[24] Jamaspji Dastur Minocherji Jamasp-Asana, Corpus of Pahlavi Texts (Bombay, 1913),  132, 135.
[25]  آوانویسی از محسن ابوالقاسمی، راهنمای زبانهای باستانی ایران (تهران: سمت، ۱۳۸۶)، جلد ۱، ۲۲۵.
[26]  ترجمه از همان، ۲۳۱.
[27]  محسن ابوالقاسمی، دستور تاریخی زبان فارسی (تهران: سمت، ۱۳۹۴)، ۳۲۵.
[28] محمد جعفر محجوب، دیوان کامل ایرج‌میرزا (تهران: نشر اندیشه، ۲۵۳۶ شاهنشاهی)، ۷۵-۹۶.
[29] هوشنگ گلشیری، نیمه تاریک ماه (تهران: نشر نیلوفر، ۱۳۸۰)،۳۱۱-۳۳۶.
[30] همان، ۵۱۷-۵۳۲.
[31]  جلال خالقی‌مطلق، شاهنامه فردوسی، (تهران: دائره‌المعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۸۶) جلد ۱، ۱۲.
[32]  محمدتقی مدرس رضوی، دیوان انوری (تهران: علمی فرهنگی، ۱۳۷۶)، جلد ۱، ۲۰۱.